نشست خبری الیور استون (کارگردان آمریکایی) صبح امروز (چهارشنبه ۵ اردیبهشت ماه) در پردیس سینمایی چارسو برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در نشست خبری الیور استون با اصحاب رسانه، این کارگردان آمریکایی گفت: خیلی متشکرم از لطفی که به من داشتید. تجربه من در اولین سفرم به ایران نشان داد که شما گرمترین میزبان برای من بودید و لبخندهای زیادی را دیدم. استقبال بسیار خوبی از مردم و سینماگران در سطح شهر و جشنواره را شاهد بودم. این رفتار از قدرت سینما خبر می‌دهد.

وی ادامه داد: من همیشه سینمای ایران را تحسین می‌کردم. در این جشنواره نیز حدود ۱۰ فیلم ایرانی و غیرایرانی را دیدم و دوست داشتم.

وی در پاسخ به سوالی درباره وضعیت ایران و سینمای ایران گفت: من به خاطر تاریخ ایران به کشور شما آمدم. ایران ۲۵۰۰ سال تاریخ دارد و داریوش و کوروش را. پسرم بسیار به من می‌گفت که حتما به ایران سفر کن.

وی ادامه داد: من فیلم سد معبر را در پوسان دیدم. این فیلم مرا شگفت‌زده کرد. فیلم به خوبی فساد در شهرداری  تهران را صادقانه نشان داده بود و سرانجام این فیلم جایزه نهایی جشنواره را هم گرفت.

اولیور استون در پاسخ به سوالی پیرامون ساخت فیلمی درباره شخصیت سیاسی جهان در ایران گفت: من یک روزنامه‌نگار نیستم و فقط فیلمساز هستم و زمانی که بخواهم تفریح کنم به سمت مستند می‌روم. در همین راستا فیلم‌هایی در زمینه کاسترو، عرفات، نتانیاهو و پوتین ساخته‌ام اما فعلا برنامه خاصی درباره ساخت مستند ندارم.

استون درباره اینکه گفته می‌شود وی قصد داشته فیلمی پیرامون احمدی‌نژاد بسازد نیز گفت: خبری سال ۲۰۰۶ منتشر شد که من تقاضا دادم تا فیلمی درباره احمدی‌نژاد بسازم اما این خبر اصلا درست نیست و فقط توسط رسانه‌های اسرائیلی منتشر شده است.

وی در پاسخ به سوالی پیرامون ساخت فیلمی درباره داعش و سردار سلیمانی گفت: جهان امروز بسیار سیاسی شده و شخصیت‌های مختلفی در جهان حضور دارند و اتفاقات مهمی در جهان می‌افتد و شخصیت‌های مهمی نیز در جهان حضور دارند.

استون در پاسخ به سوالی پیرامون حضور جعفر پناهی در جشنواره‌های جهانی گفت: مهم این است که شما بتوانید فیلم خود را بسازید و ایشان توانسته در کشور خود چهار فیلم بسازد. قطعا من اگر مدیر بودم اجازه می‌دادم که ایشان از کشور خارج شود. زیرا من طرفدار آزادی بیان هستم.

این فیلمساز آمریکایی در پاسخ به سوالی پیرامون جوایزی که فیلم‌های ایرانی در جشنواره جهانی می‌گیرند و اینکه گفته است “تعجب می‌کند که فیلم‌های ایرانی علی‌رغم کند بودن در جشنواره‌ها جایزه می‌گیرند” گفت: من هرگز نگفته‌ام که فیلم‌های هندی و ایرانی فیلم‌های ضعیف و کندی هستند. من در کارگاهی که داشتم به‌صورت کلی گفتم که روند فیلم‌هایی که در جشنواره‌ها جایزه می‌گیرند نشان داده است که این فیلم‌ها، فیلم‌های کندی هستند و من به دانشجویان گفتم که تا می‌توانید در فیلم‌های خود کشمکش ایجاد کنید.

وی در پاسخ به سوال خبرنگار ایلنا مبنی بر اینکه، شما امروز در زمان حضور در تهران دائم از جشنواره و کشور ایران تعریف می‌کنید اما خودتان فیلم اسکندر مقدونی که یک فیلم کاملا ضدایرانی است را کارگردانی کردید و بسیار نیز از این قضیه خوشحال هستید. این تناقض را چگونه توجیه می‌کنید، گفت: نسخه‌ای از این فیلم که مدنظر من است نسخه‌ای است که در سال ۲۰۱۴ تدوین شد و دی‌وی‌دی آن منتشر شد. در سال ۲۰۰۴ من با برادران وارنر برای ساخت این فیلم همکاری کرده‌ام و آنها تاکید داشتند که فیلم نباید از سه ساعت بیشتر شود. به همین دلیل مجبور شدم بسیاری از صحنه‌های جنسی و درگیری‌ها را حذف کنم اما اینجا می‌گویم که من اصلا اشتباه کردم که با برادران وارنر برای ساخت فیلم اسکندر همکاری کردم.

وی ادامه داد: در فیلم اسکندر، داریوش هخامنشی سه نبرد با یونانیان دارد و در حمله سوم دچار مشکلات عصبی می‌شود و شکست می‌خورد و هرچند داریوش به دلیل خیانت یکی از ایرانیان کشته می‌شود اما اسکندر به او احترام می‌گذارد و حتی ردای خودر ا به او می‌دهد. اسکندر هرگز قصد تجاوز و غارت ایران را نداشت.

وی ادامه داد: متاسفانه این فیلم زمانی اکران شد که جورج بوش تصمیم گرفت به بغداد حمله کند.

استون درباره اینکه آیا امکان دارد یک فیلم سینمایی درباره خاورمیانه بسازد، گفت: بهترین مدیوم درباره ساخت فیلم پیرامون منطقه خاورمیانه ساخت فیلم مستند است مثلا من درباره جورج بوش فیلمی را ساختم که مورد استقبال قرار نگرفت. من هنوز نمی‌دانم که چگونه می‌شود درباره اتفاقات این منطقه یک فیلم درام ساخت.

این فیلمساز آمریکایی در پاسخ به سوالی پیرامون فیلم‌های مستندی که ساخته است همچون فیلم جورج دبلیو بوش و استقبال ضعیف از این فیلم‌ها و انتقادات مردم آمریکا از آن گفت: متاسفانه این فیلم در آمریکا با واکنش منفی همراه شد و دولتمردان آمریکایی نیز به این فیلم اهمیت ندادند زیرا همچنان الگوی تغییر رژیم در آمریکا دنبال می‌شود و آمریکا امروز عراق، سوریه و لیبی را نابود کرده و به دنبال نابود کردن خاورمیانه است و افرادی همچون دیک چنی با ایده‌هایی مانند تخریب خلاقانه به دنبال امپراتوری بزرگ آمریکا هستند.

وی ادامه داد: در آمریکا فرق نمی‌کند که رئیس جمهور چه کسی باشد. آنها هر موقع که بخواهند هر معاهده‌ای را زیر پا می‌گذارند و برای دولت آمریکا همه معاهده‌های بین‌المللی قابل لغو است.

وی درباره جایزه گرفتن فیلم‌های ایرانی در مراسم اسکار درحالیکه اصغر فرهادی و فیلم جدایی نادر از سیمین را نمی‌شناخت، گفت: خیلی وقت‌ها این فیلم‌ها خودشان سیاسی نیستند و بسیار لطیف هستند مانند مردم ایران که بعد از ۳۰ سال علی‌رغم همه مشکلات و تحریم‌ها لطافت خود را حفظ کردند اما جوایزی که به آنها داده می‌شود، اهداف سیاسی دارد.

وی درباره آزادی‌های هنری در آمریکا گفت: واقعیت این است که در آمریکا آزادی هنری آنگونه که تبلیغ می‌شود، وجود ندارد مثلا برای فیلم‌های من درباره بوش و اسنودن هیچ استودیویی علاقه‌ای به سرمایه‌گذاری نداشت و من مجبور شدم برای ساخت این فیلم از فرانسه و آلمان پول بگیرم اما در ایران دیدم که فیلمسازان به راحتی فیلم می‌سازند هرچند امنیت ملی همیشه برای همه کشورها مهم است و باید آثار هنری نیز در راستای همین امنیت باشد.

انتهای پیام

همشهری در گفت‌وگو با کارشناسان دلایل این موضوع را بررسی کرد


۲ پله شادترشدیم


اجتماع > اجتماعی – زهرا رفیعی- خبرنگار:
گزارش سالانه احساس خوشبختی در کشورهای جهان دیروز منتشر شد و مردم فنلاند و همچنین مهاجرانی که در این کشور زندگی می‌کنند از نظر احساس خوشبختی، سعادت و رفاه در صدر جدول کشور‌ها قرار گرفتند.

ایران در این رده‌بندی از میان ۱۵۶ کشور، در رتبه ۱۰۶ قرار دارد، سال گذشته رتبه ایران ۱۰۸ بوده است. رتبه ایران در سال‌های گذشته در این شاخص و گزارش جهانی به‌صورت میانگین حدود ۱۰۵ بوده است. این گزارش همچنین احساس خوشبختی در سال‌های ۲۰۱۰-۲۰۰۸ را با سال‌های ۲۰۱۷-۲۰۱۵ در کشورهای مختلف دنیا بررسی کرده که در میان کشور‌های منطقه مردم تاجیکستان بیشترین جهش را در رضایت از زندگی داشته‌اند.

شاخص‌های خوشبختی یا به‌عبارت دیگر شادی، از نظر این گزارش جهانی با معیارهایی شامل سرانه تولید ناخالص ملی، حمایت‌های اجتماعی، امید به زندگی سالم در بدو تولد، آزادی انتخاب در زندگی، سخاوتمندی و بخشندگی و دوری از فساد مالی بررسی می‌شود.

در این رتبه‌بندی فنلاند، نروژ، دانمارک، ایسلند، سوییس، هلند، کانادا، نیوزیلند، سوئد و استرالیا به‌ترتیب ۱۰کشور برتر دنیا هستند. در این گزارش برای نخستین بار احساس خوشبختی مهاجران کشورهای جنگ‌زده نیز بررسی شده است. بین احساس خوشبختی مهاجران با احساس خوشبختی جامعه‌ای که به آن مهاجرت کرده‌اند رابطه مستقیم وجود دارد. یعنی مهاجرانی که به ۱۰ کشور برتر دنیا مهاجرت کرده بودند بیشتر از سایرین احساس خوشبختی کرده‌اند.

وحید شریعت، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران و رئیس هیأت مدیره انجمن ارتقای بهداشت روان در گفت‌وگو با همشهری در مورد این گزارش می‌گوید: براساس گزارش‌های جهانی نشاط، آمار ایران در سال‌های اخیر چندان تغییر نکرده است. مثلا در سال۲۰۱۶ رتبه۱۰۵ را داشتیم و در سال۲۰۱۷ رتبه۱۰۸ و امسال ۱۰۶ شده‌ایم. نزدیکی رتبه‌ها نشان می‌دهد که چندان تغییر نکرده‌ایم. ۶ شاخص‌ مورد استفاده در این گزارش چندان تغییر نکرده است.

برخی از این شاخص‌ها مثل امید به زندگی در بدو تولد، مربوط به مسائل پزشکی و برخی مانند سرانه تولید ناخالص ملی، مالی است. در این گزارش با جزئیات بسیار، شاخص‌های ایران نیز منتشر شده است و جالب اینجاست که ایران در مورد شاخص‌های مالی و پزشکی رتبه‌های مطلوب و رو به رشدی دارد.

مثلا شاخص GDP یا همان سرانه تولید ناخالص ملی رتبه متوسط جهانی را دارد و از نظر شاخص سخاوت جزو حدودا ۳۰کشور اول جهان هستیم. ولی از نظر شاخص‌های اجتماعی مانند حمایت‌های اجتماعی، فساد ادراک شده و آزادی در تصمیم‌گیری‌های اصلی زندگی شرایط نامناسبی داریم و به همین دلایل تقریبا در انتهای فهرست جهانی قرار داریم. وخیم‌ترین شرایط را نیز شاخص حمایت‌های اجتماعی دارد.

وی در مورد دلایل ضعف شاخص‌های اجتماعی گفت: پیچیدگی‌های شرایط اجتماعی در کشور از مهم‌ترین دلایل است. سازمان‌های حمایتگر اجتماعی در ایران خیلی ضعیف عمل می‌کنند و هزینه‌ای برای سازماندهی و هماهنگی بین‌بخشی در آنها نمی‌شود. با تغییرات سریعی که در سال‌های اخیر صورت گرفته، ضعف این بخش‌ها نیز بیشتر خود را نشان داده است. بنابراین در بخش حمایت اجتماعی که با مباحثی مانند سرمایه اجتماعی سر و کار داریم با ضعف روبه‌رو هستیم؛ تغییر در این شاخص‌ها زمانبر است.

وی در مورد اهمیت و ترتیب ارزش شاخص‌های این گزارش گفت: وزن و ارزش شاخص‌ها در تعیین عدد نهایی با هم فرق می‌کند. بالاترین وزن مربوط به شاخص‌های اجتماعی است که ما اهمیت کمتری به آن می‌دهیم. در گزارش درصد اهمیت و تأثیر هر کدام از شاخص‌ها در تعیین رتبه کشور‌ها مشخص شده است.

عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران افزود: توجه به عوامل اجتماعی و روانی مؤثر بر سلامت، مبحث بسیار جدیدی است که به تازگی در سیاستگذاری‌ها نظام سلامت اهمیت یافته است و مثلا در وزارت بهداشت معاونت اجتماعی راه‌اندازی شده است و یا واژه‌ای به نام عوامل روانی مؤثر بر سلامت، یا حمایت و سرمایه اجتماعی بیشتر استفاده می‌شود. این مباحث در گذشته جزو دغدغه مسئولان نبوده است ولی اخیرا دیده می‌شود که مقامات ارشد کشور مانند رئیس‌جمهور در مورد آن صحبت می‌کنند.

  • رتبه ایران چگونه بهبود می‌یابد؟

وی در پاسخ به سؤالی در مورد اینکه برای بهبود رتبه ایران در شاخص‌های اجتماعی چه می‌توان کرد گفت: پاسخ به این سؤال پیچیده است ولی به‌نظرم باید به کارهایی اشاره کرد که اصلا نباید انجام داد. پیگیری اخبار در سال‌های اخیر نشان می‌دهد که تصمیماتی اتخاذ شده که بیشتر باعث ناامیدی مردم و ضربه وارد شدن به نشاط عمومی شده است.

نحوه اظهارنظر برخی از مسئولان در مورد مسائل که خود باعث ایجاد اضطراب، استرس و ناامیدی بین مردم می‌شود. شما درنظر داشته باشید وقتی قانون برای همه جای کشور یکسان اجرا نمی‌شود و یا می‌بینیم که استفاده از یک شبکه اجتماعی به ناگهان برای چند ده میلیون نفر مسدود می‌شود و یا بعد از رفع فیلتر آن، دوباره دائم خبر از فیلترینگ آن می‌آید، جامعه حتما ناامید می‌شود. وقتی اخبار اختلاس‌های میلیاری منتشر می‌شود و افکار عمومی با سؤال‌های بی‌پاسخ بسیاری روبه‌رو می‌شوند و… آسیب جدی به سلامت روان و اعتماد عمومی وارد می‌شود. ما هم‌اکنون شاهدیم برخورد با بسیاری از مسائل اجتماعی با بی‌تدبیری صورت می‌گیرد.

  • تأثیر سوءمصرف مواد در خوشبختی

شاخص «سال‌های از دست رفته عمر به‌دلیل ناتوانی» نیز در گزارش جهانی خوشبختی مورد توجه قرار گرفته است. این شاخص مربوط به سال‌هایی است که فرد با ناتوانی‌هایی مانند (درد کمر و گردن، اختلال افسردگی و میگرن، بیماری‌ ارگان‌ها و…) زندگی می‌کند. براساس این شاخص ممکن است فردی زنده باشد ولی به‌دلیل بیماری ناتوان شده باشد. بیماری‌های مزمن مثل افسردگی و اعتیاد در این شاخص جایگاه بالایی دارند.

براساس گزارش جهانی شادی ایران از این نظر به‌علت سوءمصرف داروهای اپیوییدی (انواع داروهای مسکن) و افسردگی، به‌ترتیب در رده چهارم و سوم دنیاست. شریعت در این‌باره گفت: به جز در کشور‌های آفریقایی که مالاریا، سوءتغذیه و بیماری‌های عفونی عموما بیشتر از افسردگی افراد را درگیر می‌کند، بیماری افسردگی در ناتوان کردن افراد در دنیا رتبه اول را دارد. در این شاخص مصرف تریاک و مشتقات آن در کشور ایران رتبه بالایی دارد.»

این روانپزشک گفت: در این گزارش اشاره شده است که رتبه ایران در زمینه افسردگی بالاست، منظور اختلال افسردگی است و منظور اختلال در نشاط و شادی که کمابیش مردم دارند نیست. اختلال افسردگی بیماری شایعی است به‌طوری که نزدیک به ۱۳درصد از افراد جامعه در یک‌سال گذشته به آن مبتلا شده و یک دوره دارو مصرف کرده‌اند. این آمار نسبتا بالاست. دلایل بروز آن معمولا ریشه‌های ژنتیک و اجتماعی دارد.

سیامک افاضلی داروساز هم در مورد بالا بودن مصرف اپیوییدها (مشتقات تریاک) در کشور به همشهری گفت: دارو‌ها به دو دسته اپیویید‌ها و نارکوتیک تقسیم می‌شوند. دسته اول از مشتقات تریاک هستند و دسته دوم لزوما از مشتقات این گیاه نیستند ولی می‌توانند ایجاد خلسه و سرخوشی کنند.

در گزارش جهانی خوشبختی از این داروها نام برده شده است ولی منظور استفاده دارویی از آن نیست بلکه سوءمصرف و معضل اجتماعی اعتیاد است که در کیفیت زندگی و احساس خوشبختی تاثیر دارد. مصرف این داروها حتی به‌صورت تفننی می‌تواند به‌مدت کوتاه چند ساعت ایجاد سرخوشی‌کند ولی بعد از از بین رفتن اثر دارو، باعث ایجاد افسردگی و یاس و سرخوردگی می‌شوند.

به همین دلیل میزان مصرف اپیویید‌ها در یک کشور می‌تواند نسبت عکس با میزان خوشبختی افراد آن جامعه داشته باشد. به‌نظر من ما نمی‌توانیم صرفا به‌دلیل مصرف بالای یک ماده مخدر در یک کشور شاخص خوشبختی را تعیین کنیم چرا که خوشبختی مولفه فرهنگی است و بستگی به تعریف آدم‌های آن کشور دارد.

وی با اشاره به اینکه در این گزارش به داروهای افسردگی اشاره نشده است گفت: منظور از افزایش مصرف داروهای اپیویید‌ها در این گزارش، مسئله سوءمصرف مشتقات تریاک است نه مصرف دارویی آن. یکی از شاخص‌های سلامت در کشور‌ها میزان مصرف دارو و دسترسی افراد جامعه به خدمات سلامت و داروست.

به‌طور مثال دسترسی مردم به خدمات سلامت و دارو در سال۹۵ با فراگیر شدن طرح تحول و ارزان شدن خدمات نسبت به سال۹۴ افزایش چشمگیر داشت در نتیجه مصرف دارو در کشور رشد ۲۵درصدی یافت. رشد عددی مصرف دارو که به‌معنای افزایش قیمت آن نبود در این سال باعث کاهش میزان مرگ‌ومیر شد.

به‌عبارت دیگر مصرف دارو حتی اگر اپیوییدی باشد اگر بجا و درست باشد باعث افزایش عمر می‌شود ولی سوءمصرف آن باعث مرگ و میر و افزایش معضلات اجتماعی می‌شود. از آنجا که ایران در همسایگی کشور تولید‌کننده تریاک و مسیر ترانزیت آن است، بالا بودن آمار اعتیاد دور از ذهن نیست.

گزارش جهانی خوشبختی را شبکه راه‌حل‌های توسعه پایدار سازمان ملل منتشر می‌کند که از سال۲۰۱۲ زیرنظر دبیر کل سازمان ملل کار می‌کند و هدف آن استفاده از دانش و فناوری برای یافتن راه‌های رسیدن به اهداف توسعه پایدار است. گزارش امسال با حمایت مالی بنیاد ارنستو ایلی تهیه شده است. البته گزارش سالانه خوشبختی نتیجه دیدگاه نویسندگان آن است و بیانگر دیدگاه‌های هیچ سازمانی ازجمله سازمان ملل نیست.

بادامچی در خصوص دیدار مجمع نمایندگان تهران با فرمانده سپاه تهران سردار یزدی گفت: در این دیدار به مسائل اجتماعی کشور و حساسیت‌هایی که در این زمینه وجود دارد اشاره شد.

محمدرضا بادامچی در گفت‌وگو با  ایلنا، با اشاره به دیدار  نمایندگان  با فرمانده سپاه تهران عنوان کرد: نمایندگان هرسال به مناسبت سال نو و روز پاسدار به دیدار فرمانده سپاه تهران می‌روند. امسال هم طبق همین رسم به همراه مجمع نمایندگان تهران، به دیدار فرمانده سپاه تهران رفتیم.

وی افزود: طی این دیدار به مسائل اجتماعی کشور و چالش‌های پیش رو در این زمینه اشاره شد. چراکه حساسیت‌های کشور در این زمینه بالا رفته و مسئولان باید نسبت به آن آگاه باشند. ضمن اینکه برای حل مسائل این‌چنینی نیاز به اجماع همه جانبه تمام ارگان‌ها با همکاری یکدیگر است.

نماینده تهران خاطرنشان کرد: با شنیدن نظرات اجماعی نمایندگان و فرمانده سپاه تهران سردار یزدی، تصمیم براین شد که فاصله بین مسئولان و مردم را کمتر کنیم. علاوه براین نیاز است مسائل را از نزدیک با مردم درمیان بگذاریم. چراکه فاصله از مردم همیشه خسارات و ضرر زیان داشته است. درواقع فاصله مسئولان با مردم مشکلات را بزرگتر می‌کند.

انتهای پیام


هشدار رئیس انجمن مددکاری در باره وضعیت ازدواج و طلاق


اجتماع > اجتماعی – پایگاه موزیک:
رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران با اشاره به روند افزایشی تعداد طلاق‌ در کشور در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۰ گفت: در سال ۹۰ به ازای هر ساعت ۱۶ طلاق ثبت شده است که این تعداد در سال ۹۶ به ۲۰ طلاق در هر ساعت افزایش یافته است.

سید حسن موسوی چلک در گفت‌وگو با ایسنا، با تأکید بر اینکه تحلیل وضعیت ازدواج و طلاق سال ۹۰ تا ۹۶ نشان می‌دهد که فاصله بین ۹۶ تا ۹۰، ازدواج ۳۰ درصد تغییرات منفی داشته است، افزود: منظور از تغییرات منفی این است که تعداد ازدواج ثبت شده در سال ۹۶ نسبت به سال ۹۰، ۳۰ درصد کمتر شده است. فراوانی ازدواج‌ها نیز نشان می‌دهد که در سال ۹۵، ۸۷۴ هزار و ۷۹۲ فقره ازدواج در کشور ثبت شده که در سال ۹۶ این تعداد به ۶۰۸ هزار و ۹۷۷ فقره ازدواج کاهش یافته است.

  • ثبت ۲۰ طلاق به ازای هر ساعت

به گفته وی در همین بازه زمانی طلاق، ۲۲.۲ درصد تغییرات مثبت داشته است و از ۱۴۲ هزار و ۸۴۱ فقره در سال ۹۰ به ۱۷۴ هزار و ۹۹۷ فقره در سال ۹۶ افزایش داشته است. بر مبنای همین آمارها، تقریبا در سال ۹۰ هر ساعت ۱۶ طلاق ثبت شده است که این آمار در سال ۹۶ به ازای هر ساعت ۲۰ طلاق ثبت شده است.

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی در ادامه اظهار کرد: در شاخص دیگری که تعداد ازدواجها به ازای هر طلاق را نشان می‌دهد، باز هم روند نگران کننده افزایش طلاق در کشورمان دیده می‌شود. بر همین مبنا در سال ۹۰ به ازای هر ۶.۱ ازدواج یک طلاق داشتیم که در حال حاضر به ازای هر ۳.۴ ازدواج یک طلاق در کشور اتفاق می‌افتد. این آمارها نشان می‌دهد با وجود همه اقدامات انجام شده و همکاری های بین بخشی همچنان باید نگران ۱۷۴ هزار طلاق اتفاق افتاده در کشور باشیم.

موسوی چلک با بیان اینکه آمارهای طلاق اگرچه به نسبت سال قبل تغییرات محسوسی نداشته است اما روند کاهش ۱۳ درصدی ازدواج در سال ۹۶ نسبت به ۹۵ نگران کننده است، تصریح کرد: بی دلیل نیست که مقام معظم رهبری نیز یکی از ۵ اولویت اصلی کشور را در جلساتی که با سران قوا داشته‌اند، طلاق عنوان کرده اند.

وی با اشاره به دلایل طلاق های ثبت شده در کشور نیز توضیح داد: معمولا مواد مخدر یکی از وجوه غالب درخواستها برای طلاق است اما معمولا شبکه‌ای از علت ها وجود دارد و عنوانی که در دادخواست نوشته می‌شود پوششی برای نگفتن دلایل واقعی آن است. مواد مخدر، خشونت، دخالت ها، نداشتن مهارت های زندگی، اقتصاد، نارضایتی از زندگی زناشویی، بیماری ها و … می‌تواند در این بخش تاثیرگذار باشد.

رئیس انجمن مددکاری اجتماعی با اشاره به اینکه « آنچه گفته می‌شود این است که تعداد طلاق‌های توافقی در حال افزایش است» ادامه داد: در قانون حمایت از خانواده هم طلاق توافقی به نوعی تسهیل شده است و افراد با مراجعه به مشاورین نامه مربوط به طلاق توافقی را دریافت می کنند. اما بحث کلی این است که ساختار خانواده به نوعی شده است که ما باید نگران داخل خانه باشیم. به غیر از طلاق، خشونت های خانگی، فرار، روابط فرا زناشویی و… بخش دیگری از این مشکلات است.

موسوی چلک در ادامه اظهار کرد: وقتی پرونده‌های جرائم و دادگاه خانواده را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که الزام به تمکین و…مواردی هستند که درون خانواده را تحت الشعاع خودش قرار داده است. زمانی که خانواده‌ها دچار مشکل شود، به تبع آن جامعه نیز دچار مشکل می‌شود، به همین دلیل خانواده دیگر کارکردهای قدیم خودش را ندارد و وقتی خانواده خودش دچار مشکل می شود، در بیرون هم ما شاهد تاثیرات منفی نابسامانی‌های خانواده خواهیم بود. اگرچه در این حوزه سیاستهای کلی نوشته شده و ما قانون حمایت از خانواده را داریم ولی آیا ما می‌توانیم خانواده را به شکل مستقل و یک جزیره فرض کنیم و برایش برنامه‌ریزی کنیم؟ به نظر من نمی‌شود که اینطور نگاه کرد و تعیین کننده‌های دیگری هستند که می توانند تاثیر گذار باشند. شاید اگر اخلاق در جامعه حکم‌فرما شود بسیاری از این اتفاقات نیفتد.

وی با اشاره به انتشار آمارهای مختلف در موضوع ازدواج و طلاق نیز افزود: در بحث آمار ازدواج و طلاق در جایی آمار ثبت احوال و در جای دیگر آمار ثبت اسناد را داریم. برای مثال ثبت اسناد برای سال ۹۵ حدود ۱۷۴ هزار طلاق را اعلام کرده است. اما ثبت احوال آمار دیگری را اعلام می کند. اختلاف در آمارها به این دلیل است که مراجع مختلفی برای اعلام آمار وجود دارد که می توان با یک هماهنگی مشکل را حل کرد، اما آنچه مهم است این است که ما در مجموع آمار طلاق بالایی داریم و باید نگران حوزه خانواده در کشور باشیم.

شفقنا نوشت: تقریبا یک سال از انتخاب مجدد حسن روحانی به عنوان دوزادهمین رییس جمهوری ایران می گذرد. دولت روحانی  در این یکسال با چالش های زیادی مواجه بوده از وضعیت شکننده برجام تا اوضاع اقتصادی و اعتراضات دی ماه و نوسانات بازار ارز، اما در طی ماه های اخیر انتقاداتی نیز به عملکرد او در زمینه های سیاسی و اجتماعی نیز وارد شده است. هر چند دولت دوازدهم اقدامات مثبت و موثری نیز در کارنامه خود دارد اما در مجموع برای بررسی عملکرد دولت حسن روحانی و همچنین آینده وضعیت سیاسی ایران با نقش آفرینی گروه های عمدتا اصلاح طلب و اصول گرا با دکتر تقی آزاد ارمکی، جامعه شناس و استاد دانشگاه گفت وگویی انجام داده ایم.

مشروح گفت وگوی خبرنگار شفقنا با دکتر آزاد ارمکی به شرح زیر است:

 * موفقیت آقای روحانی در انتخابات دوازدهم ریاست جمهوری به اذعان بسیاری کارشناسان و تحلیل گران سیاسی و آن هم در دور اول و با اختلاف نسبتا زیاد با دیگر رقبا شاید چندان قابل پیش بینی نبود همان گونه که انتخاب  آقای روحانی در دوره یازدهم نیز چندان با قاطعیت قابل پیش بینی نبود. اما به هر روی انتخابات دوازدهم برگزار و آقای روحانی در حالی که رقبایش در این دوره  نسبت به قبل با تبلیغات منسجم تر و وسیعتری پا به میدان گذاشته بودند بار دیگر حائز اکثریت آراء شد. انتخاب مجدد رییس جمهور مانع انتقادات به ایشان نشد و با دامنه وسیعی از انتقادات و مطالبات از هر سو مواجه شد. حال با توجه به انتقادات و مطالباتی که در دور نخست دولت ایشان اچه از سوی موافقان و جه مخالفان ایشان مطرح بود، در دور دوم چه اندازه این مطالبات و انتقادات بر عملکرد دولت روحانی پابرجا است؟

تقی آزاد: مطالباتی که جامعه و کل نظام اجتماعی از دولت یازدهم حسن روحانی داشت، با مطالبات از دولت دوازدهم تا حدودی تفاوت کرده است. در دولت یازدهم بیشتر مطالباتی بود که معطوف به ارایه یک تصویر قدرتمند از دولت بود و انتظار این بود که دولت بتواند خود را سامان دهد و قوی بروز و ظهور کند و در عین حال هم بتواند در حوزه روابط بین الملل جایی پیدا کند یعنی هم خود دولت از خودش انتظارات بیشتری داشت و هم حوزه عمومی انتظار داشت که رابطه ایران با جهان سامان پیدا کند؛ علت آن هم برمی گردد به نا به سامانی که در دولت دهم اتفاق افتاد که ایران را در مقابل جهان قرار داد و مجموع تحریم ها پیش آمد به همین دلیل هم جامعه رضایت پیدا کرد از ماجرایی به نام «برجام» و دولت هم از همان قصه برجام شروع به کسب اعتبار کرد، ولی به میزانی که دولت از ماجرای برجام فاصله گرفت، یک انتظارات جدیدی ظهور کرد که آن انتظارات در انتخابات خود را نشان داد.

انتظارات اقتصادی بود یعنی گفته شد که وقتی برجام محقق شد و روابط ایران از ساحت جنگ عبور کرد طبیعتاً می بایستی بتواند در حوزه هم اجتماعی و هم اقتصادی امور را سامان دهد لذا مدام انتظارات اقتصادی ظهور کرد تا اینکه در انتخابات دعوای اصلی که بین کاندیداها پیش آمد بیشتر دعوای اقتصادی بود و همه بحث ها به سمت حوزه اقتصادی رفت و هرکدام راه حل هایی برای حوزه اقتصادی مطرح کردند، مثلاً اصولگراها مساله توزیع ثروت برای رفع فقر را مطرح کردند که دست روی یارانه ها گذاشتند و گفتند که مبلغ واریزی یارانه ها را از ۴۵ هزار تومان به ۳۰۰ هزار تومان می رسانیم یعنی اگر پولی وجود دارد می خواهیم توزیع کنیم و بعدها نشان داده شد که عدم وجود پول برای توزیع وجود دارد و در صورت اعتماد به این گروه و سخنان آنان چه گرفتاری در کشور پیدا می کردیم. رقبای در حاشیه مانند آقای هاشمی طبا و میرسلیم نیز به شکل فنی و تکنیکال می خواستند مشکل اقتصاد را حل کنند و آقای قالیباف که باز مانند قصه راستگرایانه شبه رئیسی؛ جهانگیری و آقای روحانی هم مطرح کردند که تا سطحی می خواهند مشکل اقتصاد را حل کنند، ولی قصد آنها این است که همگرایی کنش اقتصادی در نظام پیدا کنند یعنی به نیروها، سازمان ها و نهادهایی که بر گرده اقتصاد سوار شدند، حمله کردند و بیان کردند که پول ها را آنها می برند و ما باید یک همگرایی ایجاد کنیم.

در هر صورت می خواهم بگویم که در پایان دولت یازدهم مساله اقتصاد و نیازهای اقتصادی پر رنگ شد و در انتخابات دوازدهم این امر کلید زده شد و دولت برای سامان اقتصادی متعهد شد بنابراین انتظار اصلی که جامعه ایرانی از دولت داشت، بهبود بخشیدن به اوضاع اقتصادی کشور بود؛ این مطالبات باقی ماند و از سوی دیگر بحث اقتصاد مقاومتی رهبری و نقد راستگراها در حوزه ثروت و سپس افشاگری هایی که وجود داشت مبنی بر اینکه برخی از مدیران کشور دزدند و خوردند و بردند، همه این چالش ها وارد جامعه شد، آن هم جامعه ای که دچار یک رکود اقتصادی است، نظام اشتغال به هم ریخته و ماجرای افزایش بیکاران و افزایش قیمت وجود دارد؛ همه این مساله دست به دست هم داد و باز برای جامعه حوزه اقتصاد را مهم تر از حوزه های دیگر کرد. به هر نهاد اقتصادی که مراجعه می کردیم، می گفتند که گرانی در پیش است، کار نیست، پول نمی چرخد، ثروت توزیع نمی شود و رابطه ما با دنیا مشکل دارد و در نهایت کسب و کار خوابیده است. در کف جامعه مساله اقتصاد، خود دولت مشکل اقتصاد پیدا کرد و نظام سیاسی هم در برابر آن قرار گرفت؛ مطالبات روی اقتصاد سوار بود، ولی مسایلی دیگری هم در جامعه وجود داشت که آنها را تشدید می کرد، مثل باز شدن جامعه و نقش آفرینی همه افرادی که در جامعه وجود داشتند. مثلاً در گذشته نه چندان دور ما با پدیده ای به نام خانواده و دولت رو به رو بودیم، امروز با پدیده ای به نام تک تک افراد و دولت و نظام سیاسی روبه رو هستیم و همه افراد احساس می کردند که می بایست زندگی بهتری داشته باشند لذا هزینه اقتصادی هزاران برابر شد. سرانجام دولت دوازدهم با چالش اقتصادی روبه رو شد و بحث انتظارات سامان اقتصادی و نا توانی و ضعف در مدیریت حوزه اقتصادی که در جامعه وجود داشت که قصه گران شدن بنزین و نان کلید زده شد و بحران های اجتماعی و اقتصادی تشدید پیدا کرد.

* در حال حاضر طرح مطالبات سیاسی هم هر از گاهی در شبکه های اجتماعی و از سوی برخی تحلیل گران سیاسی مطرح می شود.  مطالبات که در ایام انتخابات نیز در شعارهای طرفدران ایشان دیده می شد و اینک رییس جمهور را  متهم به کم کاری و بی تفاوتی می نمایند. دیدگاه شما چیست؟ چه اندازه مطالبات سیاسی در عرصه فعلی جامعه ایران قابل طرح و قایل حل می باشد؟ آیا در مقطع فعلی نیازمند مصلحت سنجی در عرصه سیاسی هستیم یا راه های دیگری برای طرح مطالبات سیاسی وجود دارد؟

تقی آزاد: مطالبات سیاسی همیشه در ایران وجود داشته به این دلیل که ما جامعه ای هستیم که همه گروه های سیاسی قبل از اینکه یک طرح اقتصادی – اجتماعی از نظام اجتماعی ارایه دهند یا اینکه راه حل های اقتصادی – اجتماعی ارایه دهند، تحت تاثیر مطالبات سیاسی بحث های خود را مطرح می کنند. مطالبات سیاسی سطوح متفاوت دارد، ما مطالبات سیاسی درون نظامی و برون نظامی داریم؛ همیشه مطالبات سیاسی مخالفانی تحت عنوان عبور از نظام سیاسی داشته یعنی مخالفان جمهوری اسلامی همیشه بحث فروپاشی و پایان نظام را مطرح می کردند، این فشار بسیار مهمی بر جامعه ایرانی بوده و انرژی بسیاری از جامعه ایرانی، دولت و نظام سیاسی بُرده است، ولی از سوی دیگر نیروهایی که در درون نظام سیاسی هستند هم چالش های سیاسی را مطرح می کردند، یکی از این چالش ها مساله سامان کردن دولت است، دیگری سامان کردن کل نظام سیاسی است و چالش سوم تغییر و پوست انداختن نظام سیاسی بوده است. این سه چالش «به سامان کردن دولت، سر و سامان دادن به نظام سیاسی و تغییرات در نظام سیاسی» همیشه وجود داشته یعنی تغییر در رابطه نهادها و سازمان هایی که درون نظام سیاسی اجتماعی ایران وجود دارد یا اینکه جابه جا شدن آدم ها یا پذیرش موقعیت ها و وارد دوران جدید شدن؛ در هر صورت این سه چالش همیشه وجود داشته و دست مایه گروه های رقیب هم بوده، احزاب یا گروه های سیاسی در جاهایی تمام عیار شروع به نقد دولت و نظام سیاسی کردند یا دغدغه وارد شدن به دوره جدیدی را مطرح کردند.

* به نظر می رسد رابطه دولت دوازدهم که بخشی از موفقیت خود در انتخابات را مرهون تلاش گروه های  سیاسی مشخصا اصلاح طلب بوده است بعد از انتخابات و به اذعان برخی از نمایندگان این جناح  آن گونه که می بایست در امور اجرایی و مناصب مدیریتی مورد توجه قرار نگرفت.  اشخاص برجسته ای از این جناح طی ماه های گذشته انتقادات زیادی را نسبت به دولت مطرح می کنند. فکر می کنید روحانی نتوانست یا نخواست که ارتباط موثرتری با بدنه و بخشی از اصلاح طلبان آنچه مورد نظر این گروه سیاسی بوده است، برقرار کند؟

تقی آزاد: هم نتوانست و هم نخواست. این حرف در مورد احمدی نژاد هم صادق است، احمدی نژاد از اصولگرایی درآمد و از اصولگرایی عبور کرد، روحانی از اصلاحات درآمد و از اصلاحات عبور کرد؛ این قصه طبیعی است و علت آن هم به نوع بازی سیاسی و سامان نظام سیاسی در ایران و دولت در ایران برمی گردد. دولت ها در ایران از احزاب نمی آیند که متعهد به احزاب باشند، در کلیت دولت ها در ایران از جریان های سیاسی می آیند چون کلیت طیفی هم هستند، دولت ها متعهد به آن جریان سیاسی باقی نمی مانند، دولت ها از جریان سیاسی نیرو گزینش می کنند و با این نیرو کار می کنند و فکر می کنند که این جریان سیاسی را دارند، دولت های ایران نمی توانند نمایندگی آن جریان سیاسی را بازی کنند و نهایتاً روسای دولت نمی خواهند نمایندگی جریان سیاسی را داشته باشند چون احساس می کنند که اگر این کار را کنند برای آنها زحمت و مزاحمت وجود دارد و یک نیرویی باید مدام آنها را کنترل کند؛ به همین دلیل وقتی دولت ها از یک فضای انتخابی اصولگرایی و اصلاح طلبی بر مسند قدرت می نشینند و مستقر می شوند از آن جریان اصلاح طلبی یا اصولگرایی عبور می کنند. در مورد دولت آقای روحانی این اتفاق افتاد، در مورد دولت خاتمی و احمدی نژاد هم این اتفاق افتاد. این طبیعت بازی سیاسی در ایران و نحوه ظهور نیروی پیروز به نام دولت و بازی دولت با گروه های سیاسی قبل و قبلی است، بعد هم دولت روحانی وقتی مستقر شده سعی کرده که با گروه رقیب هم رابطه برقرار کند، کاری که احمدی نژاد روزهای آخر دولت خود کرد، روحانی در ماه های اول دوره دوم دولت خود کرد و به عبارتی با اصولگراها هم ارتباط برقرار کرد، همین مساله به نوعی دل نگرانی و اعتراض و انتقاد گروه اصلاح طلب را پیش آورده بود، این در حالی است که دولت ها در ایران چنین مقتضیات و نقشی را باید بازی کنند و چاره ای هم جز این ندارند.

* اینکه از جریان سیاسی خود به نوعی جدا می شوند و در میان آنها انتقاد و اعتراض به وجود می آید، به نفع دولت مستقر هست؟

تقی آزاد: غیر از این نمی توانند کاری کنند، البته اگر حزبی بمانند ممکن است که عمرشان کوتاه شود و فشارها به آنها زیاد باشد، ولی هویت سیاسی آنها باقی می ماند.

* با توجه به شرایط سیاسی موجود و آن گونه که از ظواهر امر مشخص است اصولگرایان در فقدان رهبران کاریزماتیک سیاسی و اصلاح طلبان به واسطه اختلاف دیدگاه ها و موضع گیری های بعضا متناقضی که با یکدیگر داشته اند. آیا پیش بینی می شود در آینده ای نزدیک از چرخش اساسی آرایش سیاسی در میان نیروهای موجود اعم از اصلاح طلب و اصول گرا شاهد باشیم؟ یا اینکه این چرخش ها تنها در آستانه انتخابات نمایان می شود؟ به طور مشخص از فعال شدن چهره هایی نظیر آقای ناطق نوری در غیاب آقای هاشمی رفسنجانی نام برده می شود، چه اندازه احتمال می رود اعتدال گرایان و اصلاح طلبان در آینده به مواضع همدیگر نزدیک تر یا از دیدگاه های یکدیگر دورتر شوند؟ و چه اندازه محتمل است اصولگرایان منفعل تر در عرصه سیاسی فعال شوند؟

تقی آزاد: اصولگرایی و اصلاح طلبی در ایران یک پدیده ماندگار تاریخی است، ولی اصولگرایی ماندگارتر است به خاطر اینکه به عموم جامعه و نهادهای سنتی ایران وصل است، اصلاح طلبی از محیط های سنتی مانند مسجد و زیارتگاه ها فاصله دارد؛ اصولگرایی چون احساس ماندگاری می کند، بحران ها و گرفتاری هایش هم بیشتر است، ولی اصلاح طلبی چون بیرون از این جرگه هست باید مدام به دنبال مخاطب برود و مخاطب جدید کسب کند، این است که اصولگرایی با نسل های جدید رابطه ندارد و اصلاح طلبی رابطه دارد، این مساله ضعف اصولگرایی است و در عین حال همانطور که گفتم با نیروهای سنتی پیوند خورده و این امر نقطه قوت اصولگراها محسوب می شود. اصلاح طلبی با نیرو سنتی رابطه ندارد ولی با جامعه جدید ارتباط دارد، این یعنی تقسیم نیرو برای اصولگراها و اصلاح طلب ها؛ اصلاح طلب ها همیشه صدای نیروی جدید را اعلام می کنند و به دنبال آن هستند و اصولگراها همیشه به دنبال نیروهای سنتی و ماندگاری و ثبات هستند. جمعیت کثیری از جامعه هم از اصولگرایی و اصلاح طلبی منفک می شوند و بیشتر تصور این است که جمعیت کثیر خارج از این دو جرگه باید میل به اصلاح طلبان داشته باشند تا اصولگرایان ولی شرایط اقتصادی – اجتماعی به گونه ای رقم می خورد که نیروی بیرون افتاده از این دو فضا، یعنی جوانان یا سنتی ها و مردمی که در این دو عرصه نیستند می بایستی میل به اصلاح طلبان داشته باشند، ولی گاهی میل به اصولگرایان پیدا می کنند به دلیل اینکه اصلاح طلبان خوب عمل نمی کنند یا دچار بحران می شوند کماکان که در جریان انتخاب احمدی نژاد به عنوان رییس دولت نهم این اتفاق افتاد و جمعی از مردم از هاشمی رفسنجانی و مصطفی معین عبور کردند، به تعبیری از نماینده اصلاح طلبان و اعتدالیون عبور کردند و به نماینده اصولگراها رأی دادند. ولی در مجموعه آنچه در حال رقم خوردن هست، این است که با یک پیرشدگی اصلاح طلبی و اصولگرایی روبه رو هستیم، یعنی ما با اصلاح طلبان و اصولگرایان پیر روبه رو هستیم، پیر بدین معنا که هم افراد و هم فکرشان کهنه و فرسوده شده است؛ کسانی که رهبران اصولگرایان و اصلاح طلبان هستند خودشان و فکرشان پیر و کهنه است، به همین دلیل معتقدم که ضرورت ورود به یک اصولگرایی و اصلاح طلبی جدید وجود دارد، جامعه طلب می کند، ولی بعضا اصلاح طلبان و اصولگرایان پیر اجازه چنین پوست اندازی را نمی دهند، مثلاً در اصولگراها یک میلی وجود داشت و جمنا یک کودتایی علیه اصولگراهای مسن و پیر بود، ولی چون خیلی بی حساب و بی مهابا بود، جواب نداد. در مورد اصلاح طلبان هم تقریباً چنین اتفاقی دارد می افتد. آینده ایران این است که ما یک صورتبندی جدیدی خصوصاً در ۳ تا ۴ سال آتی خواهیم داشت. نزدیک انتخابات در پیش یعنی ۱۴۰۰ تقریباً با یک پوست اندازی از اصولگراها بیشتر و اصلاح طلبان کمتر روبه رو خواهیم بود به همین دلیل آینده سیاسی ایران می تواند به دست اصولگراها بیفتد چون اصولگراها امکان پوست اندازی بیشتری پیدا کردند تا اصلاح طلبان. برخی اصلاح طلبان به قدرت رسیده فکر می کنند که نباید اجازه پوست اندازی دهند، ولی از میان اصولگرایی ضعیف یک نیروی جدیدی از آنها دارد بیرون می آید. من فکر می کنم که در آینده شاید میل به اصولگرایی در عرصه انتخابات بیشتر شود البته این تمایل بستگی به شرایط بین المللی نیز دارد.

* یعنی فرد جدیدی از بین اصولگراها ظهور می کند؟

تقی آزاد: احتمال آن وجود دارد، بستگی دارد که اصولگراها چقدر به تغییر تن دهند.

اشاره کردید که فکر اصولگرایان و اصلاح طلبان پیر شده، این پیرشدگی در چه زمینه هایی خودش را نشان می دهد؟

تقی آزاد: فکرشان خیلی پیر و تکراری است، جامعه خسته شده، مثلاً مقابله و دوستی با آمریکا، ارزش ها و ضد ارزش ها هر دو حالت دل مردگی در جامعه پیدا کرده است، به همین دلیل جامعه به یک صداهای جدیدی لازم دارد و باید اتفاقی در حوزه فرهنگ و اندیشه جامعه ایرانی بیفتد و زمینه های جان دادن به نیرویی که دارد در اصولگرایی و اصلاح طلبی پوست می اندازد را معنا دهد و سامان ببخشد البته روشنفکری ایران و صاحبان اندیشه هم هنوز اراده ای به اینکه یک تصویر و معنای جدیدی از جامعه ایرانی ارایه دهند را نمی شنویم، صدای خیلی بلند قابل شنیدنی وجود ندارد ولی چنین ضرورتی هست. بعضا فکر اصولگرایی و اصلاح طلبی پیر است به خاطر اینکه مدام دارد چهل ساله خود را تکرار می کند و جامعه از این تکرار چهل ساله خسته است.

* برگردیم به دولت یازدهم و دوازدهم، اساسا نگاه شما نسبت به موفقیت یا عدم موفقیت روحانی در ارتباط با نمایندگان اقشار مختلف اجتماعی سیاسی و اقتصادی چیست؟ فکر می کنید روحانی چه گام های اساسی تری در جلب اعتماد این نمایندگان می بایست بر می داشت که بر نداشته است؟

تقی آزاد: خیلی ضعیف است. دولت روحانی فردی ندارد که نمایندگی اجتماعی کند. من در زمان دولت یازدهم هم به این موضوع اشاره کردم، کدام وزیر دولت روحانی هست که وصل به جامعه است و جامعه دانشگاهی، زنان، روشنفکران، هنرمندان و نیروهای جدید را نمایندگی می کند؟! اصلاً دولت روحانی در این زمینه ها نماینده ای ندارد و خیلی بروکراتیک عمل می کنند،  خیلی از بالا به جامعه و نیروهای اجتماعی نگاه می کند مثلاً من نمی بینم که دولت در دانشگاه ها نماینده ای داشته باشد تا از طریق این نماینده نظام دولت و نظام سیاسی با دانشگاهیان رابطه برقرار کند، مدیران وزارتخانه و کسانی که در حوزه فرهنگ و علم دولت را نمایندگی می کنند، با جامعه دانشگاهی و جامعه فرهنگی ارتباطی ندارند، بیشتر جامعه دانشگاهی و فرهنگی است که سعی دارد با دولت ارتباط برقرار کند.

* در دوره های مختلف ما شاهد شکاف هایی  بین دولت منتخب و برخی قوا و نهادهای حقوقی و قدرتمند دیگر هستیم که در  همه دوره ها با شدت و ضعف هایی تکرار شده است؟ راه حل عبور از چالش های کاهنده و رسیدن به حداکثر موفقیت چیست؟ اساسا گفته می شود دولت ها در ایران اختیارات زیادی نسبت به همان چیزی که قانون برای آنها در حیطه پاسخگویی قرار داده، نیستند. نظر شما چیست؟

تقی آزاد: جامعه ایرانی به لحاظ ساختاری، جامعه چند شکاف خورده است، شکاف های آن هم طولی است، عرضی نیست، شکاف دولت و ملت نیست، شکاف از بالا به پایین است. یک شکاف حقوقی و اجتماعی خورده، یک شکاف راست و چپ خورده، یک شکاف سنتی و مدرن خورده، یک شکاف اصلاح طلبی و اصولگرایی خورده؛ این شکاف ها از بالا به پایین نیروها را در این دو سطوح قرار داده است، وقتی هم که شکاف هایی خورده، اراده ای برای سامان و حل این شکاف ها وجود ندارد، شما فردی در ایران ندارید که خیلی قدرتمند راست و چپ و اصولگرا و اصلاح طلب را به هم وصل کند، تنها هاشمی رفسنجانی بود که می توانست این کار را کند که عملکرد او برای خیلی ها سخت می گذشت، اما او فی ما بین عمل می کرد و شنونده تا حدودی بخش مهمی از اصلاح طلبان و بخش کمی از اصولگرایان بود؛ روحانی می خواهد این راه را برود، ولی گرفتاری هایی پیدا می کند. باز هم تأکید می کنم که ما نیروهای فی ما بین کم داریم و این دوگانه همچنان سر جایش است؛ ما نیروهایی نداریم که بخواهد جامعه دانشگاهی و روشنفکری را به هم وصل کند، مثلاً شخصی مانند شهید مطهری نماینده حوزه و دانشگاه بود، امروز چنین شخصیت هایی نداریم، کسانی که دانشگاهی هستند و به حوزه آمدند یا حوزویانی که به دانشگاه آمدند، مبلغ آن گروه هستند تا اینکه پیوند زننده باشند. این همه طلبه موفق حوزوی به دانشگاه آمده ولی پیوندی ایجاد نکرده است. ما چنینی نیروهایی نداریم که بتوانند چنین صدایی را منتقل کند و چنین فضایی را بسازد و چنین جریانی را شکل دهد. پس نه بین راست و چپ و نه حوزه و دانشگاه و نه جامعه به لحاظ حقوقی، اجتماعی و اقتصادی نیروی فی ما بین وجود ندارد. واقعاً چه کسی در جامعه وجود دارد که دغدغه های حقوقی و اقتصادی و اجتماعی داشته باشد.

* اشاره کردید به نقش میانه رو هاشمی رفسنجانی، پس از ایشان برخی ناطق نوری را به نوعی در نقش کاریزمای هاشمی رفسنجانی می دانند.

تقی آزاد: جامعه بیشتر تلاش می کند که ناطق نوری نماینده انتقال اصلاح طلبان به اصولگرایان باشد نه پیوند زننده اصولگرایی و اصلاح طلبی؛ به صورت کلی اصولگراها و اصلاح طلبان الزاماً پشت ناطق نوری نیستند. ببینید که چقدر جریان اصلاح طلبی قوی است که ناطق نوری و علی لاریجانی را هم مستقل می کند!

هاشمی اراده وسط قرار گرفتن را داشت ولی سایرین چنینی توانایی و اراده ای ندارند و جریان ها هم چنین مجوزی به آنها نداده و این بدترین اتفاقی است که تاکنون در جمهوری اسلامی رخ داده است.

* دیدگاه کلی شما نسبت به آینده دولت دوازدهم چیست؟

تقی آزاد: دولت روحانی امکان باز تولید خود را ندارد، دولت بعدی احتمالا دولت شبه روحانی نیست.

* برخی پیش بینی می کنند که آقای جهانگیری احتمال دارد کاندیدای ریاست جمهوری سیزدهم شود و مسیر روحانی را در پیش بگیرد.

تقی آزاد: جهانگیری بعید است رئیس جمهور بعدی ایران شود. جهانگیری نقش خود را به لحاظ تاریخی بازی کرد و چیزی برای جهانگیری باقی نمانده است. جهانگیری بهترین نقشی که در تاریخ سیاسی می توانست بازی کند همین بود که توانست دولت اصلاح طلب را از نقد اصولگرایان نجات دهد، بیش از این قابلیت و توانایی ندارد. همه مسئولیت های دولت روحانی بیش از اینکه به روحانی معطوف باشد به آقای جهانگیری معطوف می شود، مدیر و رئیس دولت جهانگیری است، روحانی نقش رییس دولتی بازی نمی کند، با توجه به انتقاداتی که نسبت به دولت روحانی هست، جهانگیری از دولت روحانی نخواهد توانست رئیس جمهور شود. جهانگیری می تواند بیاید و زودتر موجب باخت اصلاح طلبان شود، اما او نه کاندیدای خوبی است و نه انتخاب خوبی است و همچنین برای اصلاح طلبی و اعتدال نتیجه بخش نیست.

اصلاح طلبی باید پوست اندازی کند و یکی از ویژگی های این پوست اندازی این است که از خطاهایی که کرده توبه کند و متعهد شود به کارهای نکرده، اصلاح طلبی نمی تواند با همان شعار دیروز خود دوباره بیاید، خیلی از خطاهای جامعه برای اصلاح طلب هاست، دولت ۸ سال دست اصلاح طلب هاست، شورای شهر و بخشی از مدیریت شهری کشور دست اصلاح طلبان است نمی تواند بگوید شهر پر ترافیک و آلوده را غربی ها درست کردند، خود آقایان مدیر درست کردند. اصلاح طلبان باید نقدی به خود کنند و در عین حال توبه کنند و راه دیگری را پیش ببرند و افراد دیگری را به صحنه بیاورند.

* در این صورت چه پیش بینی از دولت بعدی خواهید داشت؟ چه اندازه احتمال وجود یک دولت اصلاح طلب یا اصولگرا می رود؟

تقی آزاد: با وضعیت فعلی باید از حضور یک دولت اصلاح طلب بعدی ناامید بود! حتی اگر نیروی جدیدی از اصلاح طلبان به صحنه بیاید، با وضعیتی که امروز شاهد آن هستیم از اینکه دولت آینده نیز اصلاح طلب باشد، باید نا امید بود چون جامعه معتقد است با اینکه اختیارات به دست تو بود اما نتوانستی از عهده بسیاری از مشکلات بر بیایید.

با توجه به اعتراضات و ناآرامی های اخیر آیا این اعتراضات بیش از آنکه سیاسی باشد اجتماعی و جامعه شناختی بوده است؟ برخی معتقدند ریشه اعتراضات سیاسی و در مخالفت با سیاست های دولت بوده اما برخی هم فقر و نارضایتی عمومی از عملکرد برخی دستگاه ها و مسولان را عنوان می کنند نگاه شما چیست؟ و چه اندازه احتمال شکل گیری این اعترضات در آینده هست؟

تقی آزاد: اعتراضات کاملاً اجتماعی در متن اقتصادی بود، ولی نتیجه سیاسی داد. جامعه ای که ما از آن صحبت می کنیم جامعه ناراضی است، جامعه ناراضی، نا امید، جامعه ای که دولتش نا توان است و نظام سیاسی آن مشکل بحران و ناکارآمدی دارد. همه انتظار یک واقعه را می کشند، همه می گویند که چرا مردم اعتراض نمی کنند؛ جامعه احساس تنهایی و بی پناهی می کند، کسی مسئولیت کارها را در این کشور نمی پذیرد. زلزله پیش آمده هیچ کسی نمی تواند قصه زلزله در کشور را برای جامعه توضیح دهد، نمی تواند بگوید که چه کسی ساختمان را ساخت، چرا خطرات ناشی از ساخت این ساختمان ها پیش بینی نشده بود و سایر مسایل؛ در این شرایط جامعه احساس یک نوع تنهایی می کند و این تنهایی است که او را وادار به اعتراض می کند.

* چه مسایلی به بروز این اعتراضات دامن می زند؟

تقی آزاد: مسایلی مانند گرانی تخم مرغ یا بنزین، به همین دلیل می توان اعتراضات دی ماه را اعتراضات تخم مرغی نامید، اما همه اینها بهانه است، جامعه می خواهد خود را یکباره نشان دهد به همین دلیل این پدیده بسیار فراگیر است و تنها برای تهران نیست کل جامعه ایرانی مثلاً ۶۰ شهر وارد ماجرا می شود. به لحاظ اجتماعی اتفاق جالبی است که حجم انبوه اعتراضی به شکل فراگیر و پراکنده و غیر سازمان یافته بروز و ظهور می کند.

* احتمال می دهید در آینده نیز چنین اعتراضاتی بنا به بهانه های مختلفی دوباره شکل بگیرد؟

تقی آزاد: صد در صد. جامعه ایرانی مملو از اعتراضات پیوسته ی متراکمِ ماندگار است. آنچه به اعتراضات مشروعیت می دهد بحران سیاسی و ناکارآمدی است که در ایران وجود دارد. جامعه هر لحظه و به هر بهانه ای ممکن است به این اقدام دست بزند. باید فکری برای جامعه کرد. سراغ مهندسی اجتماعی جامعه نرویم، جامعه در آینده نزدیک وارد فضاهای جدیدی اعتراضی خواهد شد و بهانه جدیدی اعتراضی پیدا خواهد کرد چون حجم جمعیت معترض زیاد شده و موضوعات و دلایل اعتراض افزون پیدا کرده است.

* بعد از برگزاری دوازده دوره انتخابات ریاست جمهوری بعد از انقلاب اسلامی در ایران می توان تغییرات و نمودار رفتاری مردم ایران نسبت به هر دوره را بررسی کرد. دوره هایی که مطالبات مردم رنگ سیاسی بیشتری می گرفت و دوره هایی که طرح مطالبات اقتصادی برای مردم اولیت بیشتری داشت اما اگر به طور کلی بخواهید این رفتار مردم نسبت به دولت های منتخب را تحلیل کنید به نظر شما نگاه غالب مردم ایران نسبت به موضوعات مختلف سیاسی اجتماعی و اقتصادی از چه روندی برخوردار است؟ به عنوان مثال آیا در ذهنیت مردم،  روند مردم سالاری در ایران در حال نهادینه شدن هست؟ آیا مردم ایران قبول کرده اند که با انتخابات می توانند تاثیر مهم هر چند در حد قابل انتظار داشته باشند؟

تقی آزاد: مردم توانستند با انتخابات اثرگذار باشند به همین دلیل هم هست تا به آنها می گوییم شرکت می کنید؟ می گوید: خیر. کسی که صریح می گوید شرکت نمی کند، شرکت خواهد کرد. افرادی که با پاسخ شرکت نکردنشان می خواهند به سرعت انتخابات را مهم کنند بیشتر از کسانی هستند که می گویند در انتخابات شرکت می کنند.

در جامعه ما حزب وجود ندارد و جامعه خودش دارد تصمیم می گیرد لذا به نظر من جامعه با مشارکت خود در انتخابات شوک های بزرگی در سیستم اجتماعی و سیاسی ایجاد می کند. مردم در سطح کل نظام سیاسی چاره ای جزء پذیرش تغییر از طریق انتخابات ندارند، ولی مردم در زندگی اجتماعی خود دموکراتیک عمل می کنند و همگی در یک مناسبات اجتماعی و تعاملی تصمیم می گیرند و سیاست تعیین می کنند، اینگونه نیست که حزبی به او بگوید یا از بالا به او تحمیل شده باشد.

وقتی از عملکردها دولت ها انتقاد می شود، برخی از سیاسیون مردم را مقصر می دانند و می گویند انتخاب خودشان اینگونه بوده است…

تقی آزاد: اینطور نیست، مردم درست انتخاب کردند، ولی چرخش نظام سیاسی اتفاق افتاده و رییس دولت ها را مجبور می کنند که برخی از اقدامات عمل نکنند. وقتی دولت می گوید که می خواهم اشتغال ایجاد کنم ولی کشور سرمایه های بلوکه شده دارد و حوزه سیاسی اجازه نمی دهد رابطه با اقتصاد جهانی اتفاق بیفتد، دیگر افزایش بیکاری و کاهش اشتغال دست دولت نیست، دست مجموعه نیروهای دیگر است. اتفاقاً آقای روحانی در انتخابات به این نیروها اشاره کرد و بعد او را مجبور کردند که حرفی نزدند. مردم درست انتخاب کردند و درست هم انتخاب خواهند کرد و انتخاباتشان شور ایجاد می کند، اما پس از انتخابات است که دولت ها از مردم فاصله می گیرند و نیروهای دیگری فعال می شوند و سهم خواهی به نام مردم و جامعه به وجود می آید، به همین دلایل انتخابات در ایران تنها انتخاب مردم برای تعیین سرنوشت است و من نام آن را «دموکراسی انتخاباتی» گذاشتم نه «دموکراسی اجتماعی»؛ ما در حوزه انتخابات تعیین سرنوشت می کنیم.

انتهای پیام


اینجا نان آجر شده است!


شهر > شهری – پرنیان سلطانی – خبرنگار: ۶۰، ۷۰ سال پیش، زمانی که ساختمان‌سازی با آجر رونق فراوانی داشت، کوره‌های آجرپزی یکی پس از دیگری در بیرون از پایتخت قد برافراشتند تا آجر مورد نیاز توسعه شهر را تأمین کنند.

در کنار محدوده‌های جاده خاوران، قرچک ورامین، شهریار و…، بخشی از این کوره‌ها در محله دولتخواه واقع در نوار جنوبی پایتخت ساخته شد و کارگران زیادی با کار در این کوره‌ها از ساخت آجر نان می‌خوردند. سال‌های سال همه چیز بر وفق مراد مالکان کوره‌پزخانه‌ها و کارگران آنها بود تا اینکه رفته رفته سنگ و بلوک سیمانی جای آجر را در ساختمان‌سازی گرفت و شهر آنقدر از همه طرف کش آمد که محله‌های خارج از پایتخت از جمله همین کوره‌های آجرپزی هم داخل شهر افتادند. کم شدن تقاضا برای ساخت آجر، کوره‌های آجرپزی را یکی پس از دیگری به تعطیلی کشاند تا این بناهای آجری ۶۵ متری به نقاط پرآسیب و بی‌دفاع شهری تبدیل شوند.

مالکان کوره‌ها هم به امید کسب درآمد از ملکی که دیگر هیچ عایدی‌ای برایشان نداشت، اتاقک‌هایی را که روزگاری برای اسکان کارگران‌شان ساخته بودند، اجاره دادند تا به این‌ترتیب حاشیه‌نشینی هم به دیگر مشکلات کوره‌های آجرپزی غیرفعال در دل شهر اضافه شود. در این گزارش به محله دولتخواه منطقه ۱۹ سری زدیم تا هم روایتگر زندگی امروز ساکنان کوره‌ها باشیم و هم ببینیم سرانجام تکلیف این بناهای منحصربه‌فرد پایتخت که حتی به ثبت میراث فرهنگی هم رسیده‌اند، چه خواهد شد.

از بزرگراه شهید کاظمی که به بلوار شقایق می‌رسیم، کم‌کم سر و کله‌شان پیدا می‌شود. بناهای آجری بلندی که از سال ۱۳۳۳ در محله دولتخواه جنوبی جا جوش کرده‌اند و این روزها حتی از پشت ساختمان‌های تازه‌ساز این محله هم به خوبی دیده می‌شوند.

«مرتضی منبع‌چی» رئیس اتحادیه کوره‌پزخانه‌ها برایمان توضیح می‌دهد که ۳۳ کوره در این محله وجود داشته و حالا فقط کوره «سفال جدید» فعال است. مابقی یا به فضای سبز، ورزشگاه و مجتمع‌های مسکونی تبدیل شده‌اند یا شهرداری منطقه آنها را برای ساخت بوستان ۱۸۰ هکتاری ایرانیان تملک کرده یا به‌صورت غیر‌فعال باقی مانده‌اند.

منبع‌چی که خودش نسل اندر نسل آجرپز بوده با حسرت به کوره‌های تعطیل شده نگاه می‌کند و می‌گوید: «در هیچ کجای دنیا آجر را از ساختمان‌سازی حذف نکرده‌اند. چون در آجر ویژگی‌هایی وجود دارد که هیچ‌کدام از مصالح جدید دارای این ویژگی‌ها نیستند. به‌عنوان مثال آجر عایق صدا و گرماست و به دلیل مقاومت بالایی که دارد، قابل بازیافت است و می‌توان سال‌های سال از یک آجر ساخته شده در ایجاد ساختمان‌های جدید بهره‌برد.

اما متأسفانه رکود شدید در این صنعت باعث شده تا از جمع ۷ هزار واحد آجرسازی در کشور، فقط ۲ تا ۳ هزار واحد سرپا بماند و همین تعطیلی کوره‌پزخانه‌ها باعث بیکاری یک میلیون و ۲۵۰ هزار کارگر آجرپزی شده است. به نظر من در حال حاضر برای نجات صنعت ساخت آجر در کشور، باید نهادهای اجرایی مانند فرمانداری، استانداری، شورای شهر، شهرداری، وزارت صنعت و معدن و تجارت و دیگر نهادهای ذی‌ربط، آستین همت بالا بزنند و‌کاری اساسی انجام دهند.»

  • ناامنی در کمین دولتخواهی‌ها

هرچه به کوره‌های آجرپزی نزدیک‌تر می‌شویم، بیشتر متوجه بزرگی و معماری زیبا و منحصربه‌فردشان می‌شویم. کوره‌هایی که به گفته قدیمی‌ترها و موسفید کرده‌های محله دولتخواه، دلیل اصلی‌ آبادانی این محله بودند و کارگران‌شان به نوعی نخستین ساکنان این محله به حساب می‌آمدند. اما حالا همین کوره‌هایی که نقش اساسی در پیدایش محله دولتخواه داشته‌اند،

به یکی از بزرگ‌ترین مشکلات این محله تبدیل شده‌اند. مشکلاتی که «موسی سهرابی» دبیر شورایاری محله دولتخواه جنوبی و دبیر دبیران شورایاری منطقه ۱۹ با اشاره به آنها می‌گوید: «بیشتر این کوره‌ها متروکه و به خوابگاه کارتن‌‌خواب‌ها و معتادان تبدیل شده‌ است.

خلافی نیست که در این کوره‌های متروکه انجام نشود و مردم دولتخواه همیشه نگران ورود خلافکاران به خانه‌ها و به سرقت رفتن اموال و کابل‌های برق و تلفن خود هستند. یک بار در طرحی ضربتی به داخل کوره‌ها رفتیم، در عرض یک ساعت ۱۶۴ معتاد و کارتن‌خواب را از کوره‌ها بیرون کشیدیم! به این ناامنی‌ها، حاشیه‌نشینی، افزایش سگ‌های ولگرد و جانوران موذی را هم اضافه کنید تا ببینید این کوره‌های غیرفعال چه بر سر محله‌مان آورده‌اند.»

از سهرابی که خودش از کودکی در همین محله سکونت داشته، درباره اقداماتی که تاکنون شورایاران برای کاهش مشکلات کوره‌های آجرپزی انجام داده‌اند می‌پرسیم که با دلخوری می‌گوید: « به شخصه از سال ۱۳۸۹ تا به امروز ۳ بار وضعیت محله دولتخواه جنوبی را در شورای اسلامی شهر تهران مطرح کرده‌ام.

چند نفر از نمایندگان شورای‌شهر را هم به اینجا آورده‌ام تا از نزدیک مشکل کوره‌ها را ببینند. اما هنوز هیچ اتفاقی رخ نداده است.» وی ادامه می‌دهد: «بهترین راهکار این است که شهرداری این کوره‌ها را که هریک ۱۸ هزار تا ۶۰ هزار‌مترمربع مساحت دارند، تملک کند و در فضای آنها پارک، فرهنگسرا، دانشگاه، باشگاه‌های ورزشی و… بسازد.

اما از آنجایی که بر اساس تبصره ۱۶۳۰ مصوبه شورای عالی معماری و شهرسازی، مالکان تمامی اراضی بالای هزار‌متر برای تغییر کاربری باید ۷۰‌درصد ملک‌شان را به شهرداری واگذار کنند تا تبدیل به سرانه‌های عمومی شود، هیچ‌یک از مالکان کوره‌ها راضی به این کار نمی‌شوند. به همین دلیل باید فکری اساسی به حال این موضوع شود تا هرچه سریع‌تر بتوانیم پرونده این کوره‌های غیرفعال و مشکلات ریز و درشت‌شان را در منطقه ببندیم.»

وسط روز است و چند نفری همراه‌مان هستند، اما با این حال داشتن حس امنیت در بیابان‌های کوره‌های آجرپزی که ده‌ها خلافکار و شرور زندگی می‌کنند، کاملاً بی‌معنی است. داخل یکی از کوره‌های غیرفعال آتشی روشن است که نشان از دورهمی معتادان و کارتن‌خواب‌ها دارد! «صدیقه چراغی» مدیر محله دولتخواه جنوبی می‌گوید: «هیچ‌کس جرئت نمی‌کند قدم داخل این کوره‌ها بگذارد. حتی مسئولان هم که برای بازدید به اینجا می‌آیند، داخل کوره‌ها نمی‌روند.» و بعد ما را به سمت اتاقک‌های کارگری کوره «کاردان» هدایت می‌کند؛ اتاقک‌هایی که این روزها در اختیار خانواده‌های نیازمند حاشیه‌نشین قرار گرفته است.

یک دالان خشتی با اتاقک‌های خشتی و حلبی حکم کوچه‌ای را دارد که ۱۲ خانواده را در خود جای داده است. یک اتاق ۶ متری، فرش خاک گرفته، اجاق خوراک‌پزی و تلویزیونی قدیمی، همه سهم این خانواده‌ها از زندگی است. ورودی هر اتاق را با پارچه یا پتویی پوشانده‌اند که حکم در خانه‌هایشان را دارد. ساکنان این محدوده از پایتخت از تمام امکانات اولیه شهری، فقط از نعمت برق برخوردارند و برای تأمین آب مورد نیازشان باید از خانه‌های اقوام و دوستان‌شان آب بیاورند.

یک سرویس بهداشتی و یک حمام کوچک هم در انتهای دالان خشتی قرار دارد و این یعنی تمام ۶۰ ساکن اتاقک‌های این دالان، باید از یک دستشویی و حمام استفاده کنند! چراغی که خودش مدیرعامل خیریه «ائمه معصومین(ع)» است و با کمک خیّران توانسته برای این خانواده‌ها حمامی دست و پا کند، درباره وضعیت کلی حاشیه‌نشین‌ها می‌گوید: «حدود ۱۸۰ خانواده در کوره‌های آجرپزی سکونت دارند که بیشترشان مهاجرند، مردان‌شان بیشتر کارگری می‌کنند و با اجاره ماهانه اتاقک‌های ۶ تا ۱۲ متری با مبلغ ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان، بدون کمترین امکانات روزگار می‌گذرانند.»

از مدیر محله دولتخواه می‌پرسیم بزرگ‌ترین نیاز ساکنان کوره‌های آجرپزی چیست که با این پاسخ مواجه می‌شویم: «خیریه‌های متعددی می‌آیند و برای این خانواده‌ها غذا و سبد کالا می‌آورند. اما به نظر من این راه کمک به این خانواده‌ها نیست. باید برایشان اشتغال ایجاد کنیم. ضمن اینکه به نظر من بزرگ‌ترین مشکل ساکنان کوره‌ها مسائل بهداشتی، درمانی و فرهنگی‌ است. چون حمام ندارند، بیشترشان ناراحتی‌های پوستی گرفته‌اند و به بیماری‌های عفونی دچار شده‌اند. برای همین اگر خیریه‌ها قصد کمک به این خانواده‌ها را دارند، بهتر است به جای غذا، به موضوعات بهداشتی و درمانی‌شان بپردازند.»

  • زندگی با اعمال شاقه!

نام کوچه‌شان «بن‌بست آرمان» است! عبارت ناامیدکننده‌ای که به خوبی حال و روز خانواده‌هایی که بدون هیچ امکانات اولیه‌ای در اتاقک‌های خشتی روزگار می‌گذرانند، وصف می‌کند. پای درد دلشان که می‌نشینیم می‌بینیم هیچ آرزویی ندارند و همه خواسته‌شان از دنیا فقط یک نان بخور و نمیر است.

«حمیده» یکی از آنهاست که ۱۰سال پیش از شهرستان همراه همسر و پسر یک ساله‌اش به محله دولتخواه آمده و حالا در یکی از اتاقک‌های کوره زندگی می‌کند. می‌گوید: «همسرم قبلاً تشک‌دوزی می‌کرد، اما حالا مریض است. چشمانش نمی‌بیند و به همین دلیل خانه‌نشین شده است. اگر کمک‌های مردم نبود، من و خانواده‌ام تا به حال از گرسنگی مرده بودیم.»

مردهایشان نیستند. می‌گویند برای پیدا کردن یک لقمه نان از خانه خارج شده‌اند و این یعنی دالان خشتی کوره تا شب در قرق زنان است. هیچ‌کس در اتاقک‌ها نیست و همه خانم‌ها با بچه‌های قد و نیم‌قدشان بیرون آمده‌اند تا ظرف‌ها و لباس‌هایشان را بشویند. می‌گویند آب پمپ محدود است و اگر دیر بجنبند آبی برای شست‌وشو گیرشان نمی‌آید.

یک همسایه جدید هم دارند و قدیمی‌ترهای کوره سعی می‌کنند راه و چاه زندگی کردن در این اتاقک‌های خشتی را به او یاد بدهند. «سکینه» خانم یکی از ساکنان قدیمی کوره است که از ۱۵ سال پیش در اتاقک کارگری کوره‌های آجرپزی دولتخواه سکونت دارد. می‌گوید: «ما فقط می‌خواهیم روی پای خودمان بایستیم. اگر برایمان‌کاری مهیا شود که بتوانیم خرج خودمان را دربیاوریم، عالی می‌شود.»

  • طرحی نو دراندازیم

از محدوده کوره‌های آجرپزی که خارج می‌شویم، راه ساختمان شهرداری منطقه ۱۹ را در پیش می‌گیریم. جایی که کارشناسان و مدیران شهری برایمان بگویند تاکنون چه‌کاری برای ساکنان کوره‌ها انجام داده‌اند و برای رفع مشکلات مختلف این کوره‌های خاموش در محله‌شان چه برنامه‌هایی دارند.

«حمید بهرامی‌دانا» معاون امور اجتماعی و فرهنگی منطقه ۱۹ با بیان این مطلب که شهرداری و شورای اسلامی شهر تهران برای این محدوده طرحی ویژه در نظر گرفته‌اند، می‌گوید: «طرح ویژه‌ای به تصویب رسیده که بر اساس آن تمام بافت این محدوده تغییر کاربری خواهد داد. بوستان ۱۸ هکتاری ایرانیان جایگزین بخشی از این کوره‌های خاموش می‌شود و شهرداری سعی دارد با برنامه‌های تشویقی مختلف همه کوره‌ها را تملک کند. در خصوص حاشیه‌نشینی در جوار کوره‌ها هم راهکارهای متعددی در این طرح دیده شده که بتوان ساکنان فعلی کوره‌های آجرپزی را به مکان‌های بهتر و مناسب‌تر انتقال داد.»

از بهرامی می‌پرسیم زمان‌بندی انجام این برنامه‌ها چگونه است که پاسخ می‌دهد: «در حال حاضر مشکلات مالی گریبان شهرداری را گرفته است. اما امیدواریم با کمک شورای اسلامی شهر تهران این اتفاق هرچه زودتر به وقوع بپیوندد و پرونده کوره‌های آجرپزی محله دولتخواه سرانجام با طرحی نو بسته شود.»

  • معاون امور اجتماعی و فرهنگی

منطقه ۱۹ در حالی از تغییر گسترده در کوره‌های آجرپزی محله دولتخواه خبر می‌دهد که «احمد مسجدجامعی» عضو شورای اسلامی شهر تهران نیز در این‌باره می‌گوید: «کوره‌های آجرپزی یکی از آثار تاریخی و ماندگار این منطقه به حساب می‌آید و با اجرای طرح‌های مختلف می‌توان باعث جذب گردشگر و سرمایه‌گذار در محله دولتخواه شد.» سری به «راضیه کمانی» مدیر امور بانوان منطقه ۱۹ زدیم تا ببینیم شهرداری برای رفع مشکلات آلونک‌نشینان دولتخواه چه راهکارهای زودبازده‌ای را در نظر گرفته است.

کمانی با اشاره به خدمات ارائه شده به این افراد می‌گوید: «در فواصل زمانی مختلف سبد کالا و مواد شوینده و بهداشتی در میان ساکنان کوره‌ها توزیع می‌کنیم. روزهای پنجشنبه هم در سرای محله دولتخواه جنوبی پزشک مستقر می‌شود تا بحث درمانی این افراد به‌صورت رایگان انجام شود.

اما به‌طور کلی بیشتر تلاش ما برای آموزش و توانمندسازی بانوان و کودکان ساکن در کوره‌های آجرپزی است. کار تحصیل ۱۷ کودک بازمانده از تحصیل این محدوده انجام شده و در ادامه سعی داریم با استفاده از توان و تجربه یکی از کارآفرینان موفق در حوزه قالیبافی، زمینه اشتغالزایی بانوان ساکن در کوره‌ها را هم فراهم کنیم.»

کریستوفر فت‌ویس (دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تولین) در مقاله‌ای برای سایت شمس درباره‌ی آنچه باعث می‌شود که ایران و آمریکا در مسیر جنگ باقی بمانند نوشت:

نگارنده در مقاله حاضر استدلال می‌کند که «تصویر دشمن» باعث می‌شود ایران و آمریکا در مسیر جنگ باقی بمانند و فقط اصلاح برداشت‌ها و باورها می‌تواند آنها را از این مسیر خارج کند. بدیهی است محتوای مقاله صرفاً بیانگر دیدگاه نگارنده است و لزوماً نظر مرکز بررسی‌های استراتژیک یا سایت شمس نیست.

ایران و آمریکا در دور باطل شک و بی‌اعتمادی گیر افتاده‌اند. رابطه آنها به دلیل آنچه دانشمندان علوم سیاسی «تصویر دشمن» دوجانبه و بیمارگونه یا گرایش مداوم به بدترین پیش‌فرض راجع به حریفان می‌نامند، مختل شده‌است. تا هنگامی که درک دو طرف از این شکاف بهبود نیابد، احتمال وقوع جنگ بین آنها همچنان بسیار بالاست.

اگر سیاست‌گذاران در هر دو طرف از تصاویری که نیمه‌آگاهانه از یکدیگر دارند، آگاه باشند، قادر خواهند بود دقت برداشت‌های خود را بهبود بخشند. خوشبختانه تصویر دشمن دارای ویژگی‌های مشخصی است و باعث ایجاد الگوی یکدستی از باورهای غلط یا سوءتفاهم‌ها می‌شود که به رهبران کمک می‌کند دریابند که در چه مواردی تحت تأثیر آن هستند. خطرِ جنگ بر سر هیچ‌وپوچ، در هر موقعیتی، مستقیماً به این مسئله بستگی دارد که هر کدام از دو طرف تا چه حد تحت تأثیر این باورها هستند. البته هیچ‌کدام از این باورها همواره غلط نیست، اما وقتی چند مورد از آنها همراه با یکدیگر ظاهر می‌شوند، احتمال بالایی وجود دارد که «تصویر دشمن» به وجود آمده باشد و درباره خصومت حریفان نسبت به یکدیگر، بزرگ‌نمایی شود.

شاخص اول: اختلافات ما اساسی و «وجودی» هستند.

اساسی‌ترین شاخص وجود تصویر دشمن، این باور است که دیگری به‌شکل اساسی و عمیق با ما متفاوت است. از آنجا که «ما» خوب و قابل‌اعتماد هستیم، پس نتیجه می‌گیریم آنها که با ما متفاوت هستند، عکس این ویژگی‌ها را دارند. موقعیت دشمن (حافظه تاریخی، ایدئولوژی، فرهنگ و مذهب) به‌گونه‌ای است باعث می‌شود از ذات انسانی مشترکمان بسیار فاصله بگیرد و جهان‌بینی‌هایی ایجاد شود که برای طرف دیگر درک‌ناپذیر است. ویژگی‌هایی که «ما» فکر می‌کنیم ویژگی‌های اساسی عقلانیت، اخلاق و انسانیت هستند، اصلاً درباره «آنها» صادق نیست. در نتیجه اختلافات ما بنیادی است: دشمن اساساً به دلیل «آنچه هستیم» از ما متنفر است، نه «آنچه انجام می‌دهیم». خودِ وجودِ ما تهدیدی برای آنهاست و بنابراین نمی‌توان برای تغییر این وضعیت کار چندانی انجام داد.

این وضعیت باعث می‌شود افراد فکر کنند که کار چندانی برای تغییر رابطه ما با دشمن نمی‌توان انجام داد. اختلافات ما بنیادی و تغییرناپذیر است. دشمنان اصلاح نمی‌شوند؛ ماهیت آنها یک ماهیت دائمی است که ریشه در ویژگی‌های ذاتی و ملی تغییرناپذیر آنها دارد. صلح دوجانبه، اکنون و در آینده، یک خیال رؤیایی است که مستلزم اصلاح اساسی در دشمن است.

تفاوت‌های مذهبی هم به گسترش تصویر دشمن کمک می‌کند. این مفهوم که ایمان آنها (یا بی‌ایمانی آنها) باعث می‌شود اختلافات اساسی با ما داشته باشند، به‌راحتی مورد پذیرش قرار می‌گیرد. کشورهایی که میزان مذهبی بودن آنها بالاتر است، احتمال اینکه بر حسب بی‌ایمانی‌های گوناگون، دشمن‌تراشی کنند، بیشتر خواهد بود. وقتی دو کشور که به صورت استثنایی مذهبی هستند، در برخی مسائل با یکدیگر اختلاف داشته باشند (مثل وضعیت امروز آمریکا و ایران) حتماً در دام سوءتفاهم می‌افتند.

شاخص دوم: آنها مثل ما برای زندگی انسان، ارزش قائل نیستند.

خوانش گزینشی شواهد در هر مخاصمه‌ای می‌تواند باعث این پیش‌فرض شود که دیگری برخلاف ما برای زندگی ارزش قائل نیست. این باور، عاملان سیاسی را متقاعد می‌کند که خودشان در مسیر عدالت و خیرخواهی پیش می‌روند.

بی‌تفاوتی دشمن نسبت به زندگی انسان چنان شدید است که حتی انقراض نوع بشر برای آنها مهم نیست. ابزار بازدارندگی هم علیه دشمن کارگر نیست، زیرا رهبران دشمن از جنگ هسته‌ای ابایی ندارند و حتی ممکن است چنین جنگی را شروع کنند. در طول جنگ سرد، بسیاری از تحلیل‌گران استدلال می‌کردند که کرملین به «تخریب حتمی متقابل» معتقد نیست و بنابراین باور دارد که می‌توان جنگ هسته‌ای را آغاز کرد و در آن برنده شد. حالا از نظر برخی صاحبنظران آمریکایی، دشمنانِ غرب پس از جنگ سرد هم به همین اندازه در برابر بازدارندگی، مقاوم هستند. «پیمان موشک‌های ضد بالستیک» در سال ۲۰۰۲ به دلیل این باور لغو شد که کشورهای سرکش اصولاً ترسی از انتقام طرف مقابل ندارند و نمی‌توان از آنها انتظار داشت که عقلانی عمل کنند. گفته می‌شود عداوتی که ایرانی‌ها نسبت به آمریکا و اسرائیل احساس می‌کنند، چنان شدید است که آنها از جان خود می‌گذرند و بنابراین حکومتشان ممکن است از تسلیحات هسته‌ای هم استفاده کند. سیاستمداران ایرانی چنان کم‌عقل نمایانده می‌شوند که ممکن است تمدنشان را به‌شکل انتحاری و البته شکوهمندانه نابود کنند و با بکارگیری تسلیحات اندک خود در برابر کشورهایی که تا دندان مسلح هستند، طرحی آخرالزمانی دراندازند. وقتی گمان می‌کنیم دشمنانمان نمی‌توانند اصول اساسی عقلانیت را در نظر بگیرند، احتمال سوءبرداشت و سوءتفاهم بسیار بالاست.

شاخص سوم: نمی‌توان به حرف آنها اعتماد کرد. مذاکرات یعنی اتلاف وقت.

سیاستمداران در صحنه سیاست بین‌الملل همیشه دروغ می‌گویند. تفاوت اصلی بین دروغ‌های ما و دروغ‌های آنها این است که ما دروغ‌های آنها را به یاد داریم و فکر می‌کنیم که همین دروغ‌ها شخصیت اصلی حریف را نشان می‌دهد. اما دروغ‌های ما واکنشی نه‌چندان‌مطلوب به موقعیت‌های خاص هستند که در بافت خود کاملاً قابل‌درک هستند و به‌هیچ‌وجه نشانه شخصیت و ماهیت واقعی ما نیستند. این همان چیزی است که روان‌شناسان از آن تحت عنوان «خطای بنیادی برچسب‌زدن» نام می‌برند، یعنی فرد وقتی نقطه‌ضعفی را در دیگران می‌بیند، آن نقطه‌ضعف را ویژگی ذاتی آنها می‌داند اما اگر خودش آن نقطه‌ضعف را داشته باشند، معتقد است که تصادفی و غیرذاتی است و بر اساس شرایط خاصی پیش آمده‌است. این خطا در برداشت، تقریباً جهان‌شمول و کاملاً بیمارگونه است.

ناگفته پیداست که دلیلی برای مذاکره با طرف‌های غیرقابل‌اعتماد نیست. پیشقدم شدن برای مذاکره با دشمن، نه‌تنها بی‌فایده بلکه خطرناک است، زیرا ممکن است دشمن، احساس کاذب امنیت را به ما القا کند حال‌آنکه میزان خصومت و خیانت او هیچ فرقی نکرده‌است. چنین فرض‌هایی قطعاً در زمان مذاکرات هسته‌ای منتج به برجام در سال ۲۰۱۵ مطرح بود. یکی از حرف‌های تکراری بنیامین نتانیاهو در کنگره آمریکا در سال ۲۰۱۵ این بود که از آنجا که ایران غیرقابل‌اعتماد است، هر گونه توافق با این کشور، بالذات توافق بدی خواهد بود. ۴۷ سناتور جمهوری‌خواه با این حرف موافق بودند و پس از سخنرانی نتانیاهو نامه‌ای را خطاب به سیاستمداران ایرانی تنظیم کردند تا مذاکرات متوقف شود. از طرف دیگر، آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر ایران، خطاب به دیپلمات‌های ایرانی گفت که «اگر فکر می‌کنید آمریکایی‌ها آنقدر قابل‌اعتماد هستند که زیر قولشان نمی‌زنند، نادان هستید». «ما» با نیت خوب مذاکره می‌کنیم، اما آنها نه. هیچ‌کدام از حرف‌هایشان را نمی‌شود باور کرد، چون حرف‌هایشان با نیتشان متفاوت است.

شاخص چهارم: حکومتشان خطرناک و در عین حال، کاملاً شکننده است.

سیاستمدارانی که تصویر دشمن در ذهنشان است، معتقدند که مردم کشورهای حریف واقعاً پشتیبان حکومتشان نیستند. خصومت ما نسبت به حکومت آنهاست، نه نسبت به مردم. ما می‌دانیم که مردم ذاتاً خوب هستند و کم‌وبیش مثل خودمان هستند. بنابراین حکومتشان خیلی ضعیف‌تر از آنچه به نظر می‌رسد است. مثلاً سیاستمداران آمریکایی معتقد بودند که در عراق، از نیروهایشان به‌عنوان نیروهای آزادی‌بخش استقبال می‌شود و مردم ایران هم از سرنگونی حکومتشان استقبال می‌کنند.

پس در تصویر دشمن، یک پارادوکس وجود دارد: حکومتِ دشمن، بسیار قدرتمند و درعین‌حال، بسیار ضعیف و شکننده است. آنها هر چقدر هم که شرور باشند، با تلاش کافی از سوی ما قطعاً سرنگون می‌شوند. سرنگون کردن حکومت دشمن چندان سخت نیست، چون مشروعیتش بسیار کم است. دو طرف پارادوکس، ارتباط مستقیم دارند: دشمن هر چقدر شرورتر باشد، آسیب‌پذیری ذاتی‌اش بیشتر خواهد بود. دشمن به دلیل ضعف ذاتی خود، در برابر اقدامات قهرآمیز بسیار آسیب‌پذیر است. مثلاً خیلی از تحلیل‌گران جنگ‌طلب آمریکایی مطمئن بودند که اگر فقط دولت اوباما از «جنبش سبز» ایران در سال ۱۳۸۸ حمایت کرده بود (حتی به شکل شفاهی) این جنبش به پیروزی می‌رسید. چند سال بعد، مخالفان مذاکرات هسته‌ای استدلال می‌کردند که توافق لازم نیست، چون با فشار بیشتر، حکومت ایران چاره‌ای جز همراهی با خواست کشورهای غربی نخواهد داشت. با ایجاد ضعف بیشتر در تهران، «توافق بهتری» امکان‌پذیر می‌شد. حکومتِ دشمن همیشه یک خانه شیشه‌ای و در آستانه فروپاشی است که این مسئله آن را در برابر فشار ما آسیب‌پذیر می‌کند.

شاخص پنجم: آنها واقع‌گرا هستند و فقط زبان زور را می‌فهمند.

یکی از قواعد تصورات در سیاست بین‌المللی این است که دیگری «واقع‌گرا» است. «ما» اصولی داریم که بر پایه آن تصمیم می‌گیریم، اما «آنها» فقط دنبال منافعشان هستند.

از آنجا که حریفان ما واقع‌گرا هستند، پس نتیجه می‌گیریم که تأکید اصلی سیاست خارجی آنها بر افزایش قدرت خودشان و کاهش قدرت ماست. پس ویژگی ذاتی دشمن، نارضایتی از وضعیت موجود است. «ما» از وضعیت کنونی جهان راضی هستیم، اما «آنها» همیشه می‌خواهند توازن قدرت را به نفع خودشان تغییر دهند. تصویر دشمن، واشنگتن را متقاعد کرده است که تهران دارای منافع معقول و مشروع در امور همسایگانش نیست، بلکه به‌عنوان بخشی از برنامه‌اش برای سیطره بر منطقه، همیشه تلاش می‌کند آنها را تضعیف کند.

شاخص ششم: دشمنان ما همه با هم همکاری دارند.

تصویر دشمن باعث می‌شود تمایز میان طرف‌هایی که به آنها اعتماد نداریم از بین برود و به نظر برسد که همه آنها با هم کار می‌کنند. هیچ تفاوت معناداری بین آنها وجود ندارد، زیرا نقطه مشترکی که باعث وحدتشان شده‌است، نفرت از ماست. جرج کنان، دیپلمات آمریکایی در اواخر عمرش گفت «ظاهراً یک گرایش عجیب در بین آمریکایی‌ها وجود دارد که همیشه به دنبال یک مرکز خارجی واحد برای شر بگردند که تمام دردسرها و گرفتاری‌ها را به آن منسوب کنند. آنها نمی‌توانند دریابند که ممکن است منابع مقاومت گوناگونی در برابر اهداف و اقدامات ما وجود داشته باشد که نسبتاً مستقل از یکدیگر باشند.» در طول جنگ سرد، ریشه تمام بدی‌های جهان مشخص بود؛ امروز هم این ریشه برای بسیاری از صاحبنظران امور بین‌الملل واضح است. ایران همان نقشی را در قرن بیست‌ویکم دارد که شوروی در نیمه دوم قرن بیستم داشت: کانون شر، منشأ و حامی مشکلات جهان، از تروریسم گرفته تا افراط‌گرایی تا تولید سلاح هسته‌ای. پس «جاده پیروزی» در جنگ با ترور از مسیر تهران می‌گذرد. این برداشت دوطرفه است: از نظر بسیاری از تحلیل‌گران ایرانی، سرنخ عمده مشکلات جهان را می‌توان در توطئه‌های واشنگتن پیدا کرد. شکست دادن دشمن، فقط حذف یک حریف نیست، بلکه به‌معنای پاک کردن جهان از شر است، هدفی که برای تحقق آن هر قدر تلاش کنیم، باز هم کم است.

شاخص هفتم: آنها استراتژیست‌های قوی‌تری هستند که «نگاه درازمدت» دارند.

افراد از مصلحت‌اندیشی‌های خود در زمان تصمیم‌گیری آگاه هستند، اما درباره تصمیمات دیگران، فقط نتایج را می‌بینند و بنابراین فکر می‌کنند عاملان دیگر، متحد و استراتژی‌محور هستند. علاوه بر این، حریفان به دلیل موقعیت خاصی که دارند می‌توانند تحقق اهدافشان را چند نسل به عقب بیندازند. دشمنان بر خلاف ما، بسیار صبور هستند و استراتژیست‌های قوی‌تری به شمار می‌آیند.

همچنین دشمنان بر خلاف ما، نوکران خود را کنترل می‌کنند. ما می‌دانیم که متحدانمان به‌صورت مستقل فکر و عمل می‌کنند، اما نوچه‌های دشمنان آلت دست آنها هستند. در طول جنگ داخلی سوریه، سیاستمداران آمریکایی نمی‌توانستند بر تصمیمات گروه‌های معتدل مخالف حکومت، چندان تأثیرگذار باشند، اما مطمئن بودند که بشار اسد دستورات مسکو و تهران را موبه‌مو اجرا می‌کند. از جنگ ویتنام گرفته تا کنون، اوضاع همیشه همینطور بوده‌است: متحدان ما به حرف ما گوش نمی‌دهند، اما متحدان دشمن، غلامان حلقه‌به‌گوش برای اجرای طرح‌های جهانی او هستند.

شاخص هشتم: آنها ما را بهتر می‌شناسند تا ما آنها را. می‌دانند که ما نمی‌خواهیم از زور استفاده کنیم.

دشمنان به دلیل توانمندی‌های استراتژیک قوی‌تر، شناختشان نسبت به ما، خیلی بیشتر از شناخت ما نسبت به آنهاست. دشمنان می‌دانند که ما حسن نیت داریم و حمله نمی‌کنیم. در واقع، تصویر دشمن باعث می‌شود گمان کنیم آن بی‌اعتمادی طبیعی و عادی که حکومت‌ها نسبت به یکدیگر احساس می‌کنند، در حریف وجود ندارد، زیرا «آنها» می‌دانند که «ما» منطقی و قابل‌اعتماد هستیم. دشمن از آنجا که دلیلی برای ترسیدن از ما ندارد، پس بودجه‌ای که صرف تقویت نیروی نظامی‌اش می‌کند، شک‌برانگیز است. آنها که تصویر دشمن نسبت به ایران را در ذهن دارند، نمی‌توانند بپذیرند که برنامه هسته‌ای ایران، نظامی نباشد. تهران می‌داند که آمریکا حمله نمی‌کند و بنابراین بودجه نظامی‌اش نمی‌تواند به جنبه‌های دفاعی محدود باشد؛ سیاستمداران ایرانی باید بدانند که آمریکا ظرفیت جنگ دیگری در خاورمیانه ندارد، بنابراین قدرت چانه‌زنی آنها افزایش یافته‌است.

شاخص نهم: «کارشناسان» سیاست خارجی ما، ماهیت واقعی و نابکار آنها را می‌دانند.

تجربه و کارشناسی باید باعث شود نخبگان سیاست خارجی، ابزار بهتری برای شکل دادن برداشت‌های بهتر و دقیق‌تر نسبت به برداشت‌های عوام داشته باشند. به عبارت دیگر، کارشناسان منطقه‌ای باید همدلی بیشتری با مردم منطقه مورد نظر داشته باشند و احتمال اینکه تصویرِ غیرواقعیِ منفی از آنها ارائه دهند، کم است. اما در عمل، می‌بینیم که کارشناسان سیاست خارجی حتی نسبت به عوام، در برابر آسیب‌های تصویر دشمن، آسیب‌پذیرتر هستند. باید ببینیم دلیل این وضعیت عجیب چیست.

اولاً، این به‌اصطلاح کارشناسان زیر فشار سیاسی و اجتماعی قرار دارند تا دشمنان را شناسایی کنند. در نظام آمریکا (و احتمالاً همه جا) جنگ‌طلبی و مظنون بودن به دیگران، یک پیش‌شرط برای ورود به محافل سیاست خارجی است. معمولاً کسانی که بر خلاف جریان غالب می‌اندیشند، اعتبار حرفه‌ای به دست نمی‌آورند. مثلاً در سال ۱۳۵۸، کارشناسان خیلی زودتر از عموم مردم آمریکا به ایجاد تصاویر منفی از ایران پرداختند.

ثانیاً، کسانی که درگیر امور خارجی هستند، احتمال کمتری دارد که نظرشان را نسبت به دیگران تغییر دهند، خصوصاً در صورتی که نظرشان منفی باشد. اطلاعات جدید به‌سختی می‌تواند اعتقادات دیرپای کارشناسان را تغییر دهد، حال‌آنکه دیدگاه تازه‌کاران انعطاف‌پذیرتر است. این امر خصوصاً درباره برداشت‌های منفی صادق است که ماندگاری بیشتری دارند. کارشناسان تحت فشار قرار دارند و باید در نظریه‌ها و قضاوت‌هایشان، ثبات داشته باشند و به‌ندرت دچار تغییر بنیادی می‌شوند. به تعبیر دیگر، طبقه نخبگان بیشتر احتمال دارد که به شکل دادن تصویر دشمن بپردازد و کمتر احتمال دارد که در مواجهه با اطلاعات جدید، این تصویر را تغییر دهد.

البته همه اعضای طبقه نخبگانِ سیاست خارجی در برابر برداشت‌های بیمارگونه، به یک اندازه آسیب‌پذیر نیستند. ویژگی‌های خاصی در «بازار ایده‌ها» باعث افزایش ایجاد تصویر دشمن در میان کارشناسان می‌شود. مثلاً در نقاط مختلف جهان، ایدئولوژی سیاسی با احساس خطر رابطه مستقیم دارد: افرادی که گرایش‌های راست دارند، بیشتر از افراد چپ‌گرا، احتمال دارد که باور کنند جهان جای خطرناکی است. احزاب محافظه‌کار در همه کشورها، سریع‌تر از رقبایشان، دشمنان را معرفی می‌کنند. از «جبهه ملی فرانسه» گرفته تا «حزب خلق دانمارک»، مظنون بودن به بیگانگان و سیاست‌پردازی شکاکانه، ویژگی اساسی پوپولیسم راست به شمار می‌آید. در سیاست آمریکا، نومحافظه‌کاران نسبت به سایر تحلیل‌گران، مدام تعداد بیشتری دشمن و سطح بالاتری از تهدید را گزارش می‌کنند.

محافل کارشناسی باعث ایجاد زمینه مناسب برای تصویر دشمن می‌شود. سیاست محافظه‌کارانه نیز چنین است. بنابراین، کارشناسان محافظه‌کار مستعدترین افراد برای سوءفهم راجع به خصومت کشورهای دیگر هستند. وقتی چنین افرادی در دو دولت متخاصم، امور را در دست بگیرند، خطر سوءتفاهم دوجانبه، دور باطل بی‌اعتمادی و احتمال جنگ در بالاترین سطح است.

شاخص دهم: آنها نازی هستند.

بالاخره اینکه اگر یک شاخص همیشگی برای وجود تصویر بیمارگونه دشمن وجود داشته باشد، این است: مقایسه حریفان با نازی‌ها. دشمن نه‌تنها شر است، بلکه معادل مدرن هیتلر است؛ همیشه سال ۱۹۳۸ است و ما مدام در مونیخ هستیم. اغلب، هر دو طرف مخاصمه معتقدند که با ظهورِ مدرنِ هیتلر روبرو هستند. در آمریکا مدام صاحبنظرانی را می‌بینیم که ایران را با نازی‌ها مقایسه می‌کنند و از طرف دیگر، رسانه‌های ایرانی همین تشبیه را درباره آمریکا دارند. همان‌طور که در بحث مذاکرات هسته‌ای با ایران دیدیم، توافق با دیگران، برچسبِ تسلیم و سازش‌طلبی می‌خورد. باورها حتی در مواجهه با منطق و شواهد، به‌ندرت تغییر می‌کنند. وقتی ذهن سیاستمداران با نازی‌ها درگیر شود، حماقت آغاز می‌شود.

البته بدیهی است که گاهی سوءنیت از سوی عاملان دیگر وجود دارد. گاهی آنها واقعاً علیه ما توطئه می‌کنند، به دنبال نقاط ضعف ما هستند و می‌خواهند به ما ضربه بزنند. گاهی یک طرح بدخواهانه پنهانی و درازمدت دارند. قطعاً چنین نیست که همه تصاویر دشمن ناشی از سوءتفاهم و غیرواقعی باشد. اما سیاست‌گذاران باید از شاخص‌های باورهای بیمارگونه آگاه باشند. این باورها در گذشته باعث مخاصمه‌های بی‌مورد، سیاست‌های مخرب و گاهی انحطاط ملی شده‌است. تصویر دشمن باعث می‌شود ایران و آمریکا در مسیر جنگ باقی بمانند و فقط اصلاح برداشت‌ها و باورها می‌تواند آنها را از این مسیر خارج کند.

انتهای پیام

آخرین بازی ها

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای پایگاه دانشجویی موزیک | دانلود آهنگ محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.